الملا فتح الله الكاشاني

312

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

إِنَّ الَّذِينَ بدرستى كه آنان كه يُبايِعُونَكَ بيعت ميكنند با تو در اين موضع إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ جز اين نيست كه بيعة ميكنند با خداى تعالى چه مقصود ايشان از اين بيعة رضاى او سبحانه است و ديگر به حكم و من يطع الرسول فقد اطاع اللّه بيعة رسول همان بيعة خداست پس بيعة با او در حكم بيعة باشد با خدا و لهذا تاكيد آن معنى ميفرمايد كه يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ دست پيغمبر كه در حكم دست خداست بر بالاى دست ايشانست و چون او سبحانه منزه است از جوارح و صفات ايشان پس غرض از اين قول تقرير اين معنى استكه عقد ميثاق با رسول خدا همچو عقد ميثاق است با خدا بدون تفاوة عمرو بن دينار از جابر انصارى رواية كند كه گفت روز حديبية ما هزار و چهارصد مرد بوديم كه در زير درخت بيعة كرديم به اين كه هرگز نگريزيم تا زمان موت مگر ابن قيس منافق كه در زير شتر پنهان شد و با ما در بيعت موافقت نكرد خداى تعالى به جهت توعيد و تهديد ناكث عهد و ترغيب موفى آن اين آيه فرستاد كه فَمَنْ نَكَثَ پس هر كه بشكند بيعة فَإِنَّما يَنْكُثُ پس جز اين نيست كه ميشكند آن عهد را عَلى نَفْسِهِ بر نفس خود يعنى ضرر آن نكث عايد نميشود مگر بر نفس او چه او در آخرة محروم باشد وَ مَنْ أَوْفى و هر كه وفا كند بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ به آنچه عهد كرده است بر آن با خداى يعنى ثابت قدم شود فَسَيُؤْتِيهِ پس زود باشد كه بدهد خداى او را أَجْراً عَظِيماً مزدى بزرگ و ثوابى تمام كه آن درجات عاليه است در دار السلام از ابن عباس روايتست كه چون پيغمبر بر عزيمة مكه مصمم شد اعرابى كه در نواحى مدينه بودند مثل قبيله سلم و جهينه و مزينه و غفار و اشجع را طلبيد و ايشانرا به رفاقت و موافقة خود ترغيب فرمود و فرمود غرض من از رفاقت شما آنست كه اگر قريش مرا از دخول مكه منع كنند احتياج به محاربه افتد ما را نيز لشگرى مستعد باشد پس احرام گرفته سياق هدى نمود تا مردم بدانند كه مردم عزيمة حرب ندارند بلكه به قصد عمره متوجه آنصوب شده‌اند اعراب از محاربهء قريش ترسيده در امر مرافقة تشاغل كرده با خود گفتند كه چگونه رفاقة جماعتى كنيد كه عنقريب مغلوب قريش ميشوند و مقتل ايشان گردند پس هر يكى از اين امر تعلل نموده راه تخلف پيش گرفتند و حق تعالى پيغمبر خود را خبر داد كه چون مراجعت نمائى از اين سفر و بمدينه برسى . سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ زود باشد كه بگويند مر ترا بازپس‌ماندگان مِنَ الْأَعْرابِ از اعرابان باديه‌نشين يعنى قبايل مذكوره زبان اعتذار گشوده گويند شغلتنا مشغول ساخت ما را از مرافقة