الملا فتح الله الكاشاني
302
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
فِي بَعْضِ الْأَمْرِ در برخى كارها كه آن از مددكارى ماست شما را در محاربه پيغمبر و در تظافر در عداوة او و يا در معاونة در محاربه و عداوة اهل بيت وَ اللَّهُ يَعْلَمُ و خداى ميداند إِسْرارَهُمْ پنهانى ايشانرا كه انشاء ميكنند و مخذول و منكوب سازد . فَكَيْفَ پس چگونه باشد حال ايشان إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ در وقتى كه متوفى سازند ايشانرا فرشتگان يعنى قبض ارواح ايشان كنند يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ زنند برويهاى ايشان گرزهاى آتشين بجهة آنكه از حق گرديده باشند وَ أَدْبارَهُمْ و پشتهاى ايشان زيرا كه پشت بر اهل حق كرده باشند از ابن عباس منقول است كه هيچكس بمعصيتى نميرد مگر كه ملائكه گرزهاى آتشين بر روى و پشتهاى ايشان زنند . ذلِكَ اين قبض ارواح ايشان بدين صفت بِأَنَّهُمُ بسبب آنست كه ايشان اتَّبَعُوا متابعت كردند ما أَسْخَطَ اللَّهَ آنچيزى را كه بغضب آورد خدايرا يعنى موجب عقوبة و غضب وى باشد مانند كتمان نعوت پيغمبر و معاونة منافقان و مشركان وَ كَرِهُوا و بسبب آنكه كراهة داشتند و نخواستند رِضْوانَهُ خشنودى خداى را يعنى عملى را كه سبب رضاى وى باشد مانند اظهار صفات حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اقرار كردن به دو بفرمان دارى او يا محبت اهل بيت فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ پس باطل كرد خداى عملهاى ايشانرا از صلاة و صدقه و غير آن زيرا كه قبول اعمال و ترتب ثواب بر آن فرع ايمانست و آن از ايشان مسلوبست . أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ نه آنچنانست كه خداى كاشف اسرار منافقان نباشد بلكه پنداشتند آنان كه فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ در دلهاى ايشان بيمارى نفاق است أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ آنكه هرگز بيرون نيارد و ظاهر نگرداند خداى أَضْغانَهُمْ كينهاى ايشان را كه نسبت بپيغمبر و اهل ايمان دارند . وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ و اگر خواهيم هر آينه بنمائيم ايشانرا يعنى علامت و نشانها پيدا كنيم بر ايشان فَلَعَرَفْتَهُمْ پس هر آينه بشناسى ايشان را بِسِيماهُمْ بعلامتى كه از ايشان ديده شود وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ و البته بشناس ايشانرا فِي لَحْنِ الْقَوْلِ در گردانيدن سخن از ثواب كه آن تحريص است است و تحريف تورية ابو سعيد خدرى رواية كرده كه لحن قول كه مظهر نفاق منافقان است اظهار عداوت و بغض ايشانست نسبت بامير المؤمنين عليه السلام - و نيز از او منقولست كه منافقان را ميشناختيم بدشمنى كردن ايشان بعلى بن أبي طالب و از جابر بن عبد اللّه انصارى و عبادة بن صامت روايتست كه كه ما ميآموزيم فرزندان خود را بدوستى على بن أبي طالب و ميديديم كه يكى از ايشان دوستى نمى