الملا فتح الله الكاشاني
248
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
يُحْيِي زنده ميگرداند بعد از موت وَ يُمِيتُ و ميميراند بعد از حيات رَبُّكُمْ پروردگار شماست وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ و پروردگار پدران نخستين شما و چون كفار بربوبيت او سبحانه مقر بودند و بعلم او سبحانه بهمهء اشيا و بارسال جميع رسل و كتب اعتراف نميكردند و آن مستلزم عدم يقين ايشانست بربوبيت او سبحانه از اينجهة نفى يقين ايشان در اين باب فرمود كه . بَلْ هُمْ بلكه ايشان فِي شَكٍّ در شك و شبههاند در آنچه ما به آن خبر داديم و بيان كرديم يَلْعَبُونَ بازى و استهزا و لعب ميدانند و چون بنصيحة و موعظه به راه راست نمىآيند . فَارْتَقِبْ پس انتظاركش براى ايشان يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ روزى كه بياورد آسمان بِدُخانٍ مُبِينٍ دودى ظاهر و هويدا . يَغْشَى النَّاسَ كه فرا گيرد و احاطه نمايد همه مردمان را و ايشان بعد از مشاهدهء آن گويند هذا عَذابٌ أَلِيمٌ اينست عذابى دردناك كه خداى بر ما گماشته مفسران را در اين دخان اختلافست نزد بعضى مراد قحط است و جوع كه بسبب دعاى پيغمبر بر كفار واقع شد چنان كه مسروق از عبد اللّه بن مسعود روايت كرد كه چون قريش ايمان نمىآوردند و پيغمبر را ايذا و آزار رسانيدند رسول دست بدعا برداشت و گفت بار خدايا سخت گردان گرفتن خود را بر بنى مضر و سالهاى قحط را لازم ايشان گردان مثل سالهاى يوسف يعنى هفت سال بر ايشان تنگ گير حق تعالى اجابت فرمود و هفت سال ايشانرا بقحط و عذاب جوع مبتلا ساخت تا كار ايشان بان انجاميد كه از غاية گرسنگى سگهاى مرده و استخوانهاى آنها ميخوردند و سرگين و پشمها و شتر با خون اكل مينمودند و به جهت شدت جوع بمرتبه چشمهاى ايشان تيره و خيره شده بود كه ميان خود و آسمان را مثل دخال و غبار ميديدند و اگر با يكدگر سخن ميكردند كلام هم ميشنيدند اما بجهة كثرة دخانيه هوا در نظر ايشان يكدگر را نميديدند يا بواسطهء قلت باران در آن سالهاى قحط غبار بسيار از زمين برانگيخته ميشد و به شكل دود پراكنده ميشد در نواحى و اقطار از اينجهة است كه سال قحط را سنة الغبرا ميگويند و چون كار بنى مضر به اين مرتبه رسيد ابو سفيان با جماعتى نزد رسول آمدند و گفتند ايمحمد تو ما را بصلهء رحم امر ميكنى و قوم تو بقحط و گرسنگى هلاك ميشوند پس سوگند خوردند كه اگر دفع اين عذاب را از خداى در خواهى ما همه مطيع تو شويم و بدين اسلام درآييم حضرت روى نياز بدرگاه بىنياز آورده به زبان قوم خود دعا فرمود كه . رَبَّنَا اى پروردگار ما اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ بردار از ما عذاب را إِنَّا مُؤْمِنُونَ بدرستى كه ما گروندگانيم بعد از رفع عذاب يعنى هرگاه عذاب منكشف گردد ايمان ميآريم و چون بدعاى