الملا فتح الله الكاشاني

243

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

و دايم البركات لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مر او راست پادشاهى آسمانها و زمينها وَ ما بَيْنَهُما و آنچه ميان آنهاست يعنى حكم او بر همهء اجزاى مكونات جاريست پس كسى كه جميع مكونات سفلى و علوى در تحت تصرف او باشد مستغنى خواهد بود از فرزند گرفتن وَ عِنْدَهُ و نزديك اوست عِلْمُ السَّاعَةِ دانستن ساعتى كه در آن قيامت قايم شود وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ و بسوى او بازگرديده شويد در آن روز بجهة جزاى اعمال و سزاى اقوال و چون كفار غير خدايرا مىپرستيدند باميد شفاعت آنها حق تعالى در رد دعوى ايشان در اين امر فرمود كه . وَ لا يَمْلِكُ و مالك نباشند در آن روز و قدرت نداشته باشند الَّذِينَ يَدْعُونَ آنان كه پرستيدند كافران ايشانرا مِنْ دُونِهِ بجز از خداى الشَّفاعَةَ درخواست كردن هيچكس را إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ مكر كسانى كه گواهى داده باشند به حق كه توحيد است وَ هُمْ يَعْلَمُونَ و ايشان دانند بدل خود آن را كه به زبان گواهى داده باشند يعنى گواهى ايشان از سر يقين بوده باشد چون ملائكه و عزير و عيسى كه بر وجه ايقان و اخلاص بكلمهء شهادت قايلند و مقرر است كه ايشان شفاعة نخواهند كرد مگر مؤمنان گنه كارانرا نه غير ايشان را . وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ و اگر به پرسى تو اى محمد از پرستندگان غير خدا كه مَنْ خَلَقَهُمْ كيست كه آفريده است ايشانرا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ هر آينه گويند كه اللّه است چه از غاية ظهور جواب منكر آن نتوانند شد و مكابره نتوانند كرد فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ پس چگونه گردانيده ميشوند از عبادت او و بپرستش غير او روى مىآرند با وجود اعتراف ايشان بالوهية و خالقيت او سبحانه و ظهور آيات بينه بر توحيد و قدرت او آورده‌اند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر چند در اثبات توحيد و ابطال اشراك دلايل قاطعه اقامت ميكرد اهل شرك بيشتر در عناد و انكار اصرار مينمودند آنحضرت حكايت ايشانرا بجانب احدية عرض نمود آيه آمد . وَ قِيلِهِ و نزد خداست دانستن قول رسول كه ميگفت يا رَبِّ اى پروردگار من إِنَّ هؤُلاءِ بدرستى كه اين گروه مشركان معاند قَوْمٌ گروهىاند كه بجهة فرط عناد لا يُؤْمِنُونَ نميگروند بوحدانيت تو و يا واو قسم است و معنى آنست كه سوگند ميخورم بگفتار رسول خود كه آن كلمهء عظيمه يا رب است در حين شكاية قوم خود به من جواب قسم اينكه إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا يُؤْمِنُونَ و بعد از آن امر نمود بوى . فَاصْفَحْ عَنْهُمْ پس اعراض كن از دعوت ايشان