الملا فتح الله الكاشاني
222
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
الْأَزْواجَ كُلَّها وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ تا بقوله إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ پس سه تكبير بگفتى و بر بالاى چهار پا راست بنشستى عياشى از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه ذكر نعمة كه در قرآن امر به آن واقع شده است آنست كه بنده بگويد الحمد للّه الذى هدانا للاسلام و علمنا القرآن و من علينا بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بعد از آن آيهء سبحان الذى سخر لنا تلاوة كند و در كشاف آورده كه حسن بن على عليه السلام كسى را ديد بر مركب نشست و آيهء سبحان الذى سخر لنا تا آخر بخواند فرمود آيا شما را به اين فرمودهاند راكب گفت يابن رسول اللّه پس به آنچه ماموريم نزد اينحال چه چيز است فرمود آنكه ياد كنيد نعمة پروردگار خود را در سوارى بعد از بيان مقدار نعمت سر رشته كلامرا بذكر احوال كفار كشيده ميفرمايد كه اگر بپرسى از اهل عناد و جدال كه خالق آسمان و زمين كيست معترف شوند به او سبحانه و بخالقية او جل جلاله . وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً و با وجود اينحال بگردانند يعنى حكم كنند از براى او سبحانه از بندگان او پارهء از او يعنى گويند كه فرشتگان دختران اويند و چون در ميان شرايع است كه ولد جزئيست از والد از اينجهت تسميه ولد نموده بجزء و از غاية جهالت كفار است كه بعد از اقرار بخالقيت و غالبيت و عالميت از براى او اثبات ولد ميكنند و نميدانند كه ولادت از صفات اجسام است و او خالق همه جسمها است پس چگونه نسبت اولاد به او توان داد إِنَّ الْإِنْسانَ بدرستيكه آدمى يعنى اكثر ايشان كه كفارند لَكَفُورٌ مُبِينٌ هر آينه بغاية ناسپاسى است آشكارا چه نسبت ولد به او كفر است و كفر اصل همه . كفران أَمِ اتَّخَذَ آيا فرا گرفته است خداى تعالى براى خود مِمَّا يَخْلُقُ از آنچه ميآفريند بَناتٍ دختران كه در نهايت دنائت و پستىاند وَ أَصْفاكُمْ و برگزيد و خالص گردانيد شما را بِالْبَنِينَ به پسران كه اشرف و اكملاند و كدام عاقل اعتقاد كند ولد خداوند ادنى و انقص اشيااند نزد ايشان چنان كه ميفرمايد . وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ و چون خبر داده شود يكى از مشركان كه نسبت بنات به او سبحانه ميدهند چون قوم بنى مدلج بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ بجنسى كه گردانيده شود از براى خداى بخشاينده مَثَلًا شبه و مانند يعنى به بتانى كه اسناد آنها به خدا ميكنند و حال آنكه چون يكى از ايشان گويند كه ترا دخترى متولد شده او غمگين شود ظَلَّ وَجْهُهُ بگردد روى او مُسْوَدًّا سياه شده از غاية اندوه و غم وَ هُوَ كَظِيمٌ و در حالتى كه پرست از خشم و اندوه يعنى غم و غصه بدل فرو مىخورد بجهة عدم قدرت بر انتقام هرگاه نسبت دختران به او اين مرتبه است پس بچگونه و