الملا فتح الله الكاشاني
26
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
ببرهان و يا راه برشد و هدى نميبرند و از اينجهت حيران و سرگردان گشتهاند و بر هيچ سخن قرار نميگيرند تَبارَكَ الَّذِي بزرگوار آنكس است كه بمحض فضل إِنْ شاءَ اگر خواهد جَعَلَ لَكَ بسازد و ببخشد مر ترا خَيْراً مِنْ ذلِكَ بهتر از گنج و بوستان دنيا كه ايشان ميگويند جَنَّاتٍ بوستانهاى تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ روان باشد از زير آن درختان آن جويها وَ يَجْعَلْ لَكَ و بدهد ترا در آن بوستانها قُصُوراً كوشكهاى عالى و مسكنهاى رفيع و كوشكرا قصر ميگويند جهت آنكه علو رفعت آن بحديست كه دستها از آن قاصر است و به آن نرسد از عبد اللّه عباس روايتست كه چون مشركان رسول را طعنه زدند به فقر و فاقه آنحضرت دلتنك شد جبرئيل آمد و گفت يا رسول اللّه حق ترا سلام مىرساند و گويد اين مشركان ترا ميگويند كه ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ بعد از آن به جهت تسليه وى اين آيه بر او خواند وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ آنحضرت فرمود كه چون جبرئيل اين آيه بر من خواند ديدم كه بيكبار بر هم جست و مانند عدس شد در مقدار من گفتم يا امين اللّه ترا چه رسيد گفت يا رسول اللّه درى از درهاى آسمان بر من گشوده شد كه پيش از اين هرگز نگشوده بودند نميدانم كه برحمت مفتوح شده يا به عذاب و من از خوف اينكه مبادا عذاب خداى بر طعنه زنندگان تو نازل شود چنين شدهام در اثناى اينحال جبرئيل به حالت اول رفت و خوشحال شد و گفت يا رسول اللّه بشارت باد ترا كه در براى نزول رحمت تو گشودهاند و آن فرشته كه فرو ميآيد رضوانست كه خازن بهشت و آرايندهء روضات جناتست ترا بشارت آورده از جانب خدائى بر آنكه وى از تو خشنود است پس رضوان فرود آمد و سلام كرد و آيهء تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذلِكَ الى آخرها بر آن حضرت خواند و درجى از نور نزد آنحضرت بنهاد و فرمود كه پروردگار تو ميفرمايد كه مفاتيح خزاين دنيا در اينجاست آن را بدست تصرف تو مىدهم بىآنكه از كرامت و نعمتى كه به تو روزى كردهايم و نامزد تو نمودهايم در آخرت مقدار پر پشهء كم نميكنم رسول روى بجبرئيل كرد چون كسى كه با كسى مشورت كند جبرئيل اشارت به حضرت كرد و گفت تواضع لله طريق عجز و افتقار و تواضع از براى خدا اختيار كن حضرت فرمود كه اى رضوان مرا به اين احتياج نيست فقر را دوستتر دارم و ميخواهم كه بندهء صبور و شكور باشم رضوان گفت اصبت اصاب اللّه بك الرشاد صواب گفتى خداى ترا برشاد رساناد و از آسمان نداى آمد ايجبرئيل سر بردار سر برداشت درهاى آسمان ديد گشاده تا زير عرش و خداى وحى كرد ببهشت عدن كه شاخى از شاخهاى خود فرود آورد بهشت شاخى