الملا فتح الله الكاشاني
8
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
اوست و بعد از من وصى و جانشين و قائم مقام من على است بامر حق سبحانه و تعالى بار خدايا دوست دار هر كه على را دوست دارد و دشمن دار هر كه على را دشمن دارد پس عمر خطاب برخاست و گفت اى پسر ابو طالب مباركباد تو را اين منصب عالى و سرورى بر جميع مؤمن و مؤمنه و در روايت ثابت گشته كه حاضران در آن روز هفتاد هزار بودند بعدد قوم موسى كه بفرمودهء خدا موسى از برادر خود هارون بيعت بستد و همه اين بيعت را قبول كردند و در آخر نقص آن بيعت كردند اينجا نيز اين صورت بر اين وجه واقع شد و مستحق غضب ربانى گشته و ابن مردويه در كتاب مناقب آورده كه عبد اللّه مسعود فرمود كه ما در حياة حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين آيه را چنين مىخوانديم « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ان عليا مولى امير المؤمنين وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ » و نيز ثعلبى آورده كه چون حكايت نصب شاه اوليا منتشر شده مشهور گشت حارث بن نعمان قهرى بر ناقه نشسته متوجه مدينه شد و با حضرت رسالت آغاز منازعه كرده گفت اى محمد ما را بكلمهء شهادت دلالت كردى قبول كرديم و بقيام نماز پنجگانه شبانهروزى امر كردى اجابت كرديم و بزكوة و روزه و حج و جهاد امر كردى پذيرفتيم و بهر چه اشاره تو واقع شد مخالفت ننموديم و با اين همه راضى نشدى اكنون كه تو را هيچ چيز ديگر نمانده كه نرسانيده دست پسر عم خود را گرفتى و او را برداشتى و بر همهء مسلمانان گماشتى و مىگوئى كه بعد از من امير شماست به او اقتدا كنيد و تابع او شويد اين امر بفرمان خدا از تو صادر شده يا براى خود اين را گفته حضرت فرمود بخدائى كه غير از او پروردگارى نيست كه آنچه در بارهء على بن أبي طالب گفتم بامر خدا بود نه بانديشه و تدبير من آن منافق تيره ضمير روى خود را از آن قبله اسلام گردانيده برخاست و در راه ميرفت و ميگفت خداوندا آنچه محمد در حق على مىگويد اگر درست و راست است تو بر ما سنگى از آسمان بباران يا ما را به عذاب دردناكى گرفتار گردان في الحال سنگى از آسمان بيفتاد و بر سر او خورد و از دبرش بيرون رفت و بجهنم پيوست و آيهء « سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ » نازل شد و عياشى از جابر بن عبد اللّه نقل كرده كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مأمور شد بنصب حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ترسيد كه اگر مردمان را به آن خبر دهد گويند با پسر عم خود محابا مىكند و از نزد خود منصب ولايت ميدهد و او را طعن كنند حق تعالى اين آيه فرستاد در غدير خم و حضرت امير المؤمنين على را خليفه خود ساخته اين خبر را بخاص و عام رسانيد و اين روايت از ابى جعفر و ابى عبد اللّه و جميع ائمه صلوات اللّه عليهم نيز مرويست از ابن عباس نقل است كه جمعى يهود نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و گفتند يا محمد تو بتورية ايمان دارى كه كتاب خداست گفت آرى گفتند تو با ما