الملا فتح الله الكاشاني
24
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
بسبب آن مستحق اثم شده باشند فَآخَرانِ يَقُومانِ مَقامَهُما پس دو گواه ديگر برخيزند بجاى آن دو خاين مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ از قوم آنكه روا داشته شدهاند اثم كه خيانت است بر ايشان الْأَوْلَيانِ صفة الّذين است يعنى از آنكه متقدمند بر اجابت در شهادت به جهت حقيقت ايشان بقرابت و كثرت معرفت بمال موصى و آنها احق و اولىاند بشهادت از آن دو بيگانه و هر تقدير اين دو گواه برخيزند فَيُقْسِمانِ بِاللَّهِ پس سوگند خورند به خدا مضمون آنكه لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما هر آينه گواهى ايشان سزاوارتر است از گواهى آن دو تن كه قبل از آن گواهى دادهاند و اولى بقبول وَ مَا اعْتَدَيْنا و ما ستم نميكنيم و از حد در نميگذريم إِنَّا إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ بدرستى كه ما آنهنگام كه چنين كنيم از ستمكاران باشيم كه باطل را در موضع خود وضع ميكنند پس حضرت فرمود تا عمرو عاص ملعون و مطلب بن ابى وداعه برخاستند و سوگند خوردند به خدا بعد از نماز عصر كه اين ظرف بديل بوده است و ايشان خيانت كردهاند بعد از آن حضرت حكم فرمود تا ظرف نقره را به ورثه بديل دادند . ذلِكَ أَدْنى أَنْ يَأْتُوا اين كه مذكور شد نزديك تر است و خواهنده تر به آنكه بيابند گواهان بِالشَّهادَةِ عَلى وَجْهِها بگواهى دادن بر طريق آن يعنى بر مثل آنچه حكم به آن شهادت كردهاند بدون خيانت در آن أَوْ يَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمانٌ يا نزديكتر است به آنكه بترسند از آنكه رد كرده شود سوگند بر مدعيان بَعْدَ أَيْمانِهِمْ پس از سوگند ايشان كه خوردهاند بر خيانت و كذب ايشان و به جهت ظهور خيانت از ايشان رسوا شدند وَ اتَّقُوا اللَّهَ و بترسيد از خدا در خوردن سوگند بدروغ وَ اسْمَعُوا و بشنويد امر خداى را بسمع اجابت وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ و خدا راه ننمايد گروه فاسقان را كه شاهدانند بكذب از روى جحود و عناد و فرط غوايت به جهت اين ايشانرا توفيق ندهد و يا ببهشت ايشان را راه ننمايد . يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ در روزى كه فراهم آرد خداى تعالى پيغمبران خود را فَيَقُولُ ما ذا أُجِبْتُمْ پس گويد اى فرستاده شدگان بچه چيز اجابت كرده شديد يعنى وقتى كه ايشان را بتوحيد دعوت كرديد بچه چيز اجابت كردند و جواب دادند اين سؤال از پيغمبران به جهت سرزنش امتان ايشان باشد و اگر نه خدا به اين عالم خواهد بود چون پيغمبران اين را بشنوند قالُوا لا عِلْمَ لَنا گويند هيچ علمى نيست ما را به آنچه تو ما را به آن تعليم ندادهء يعنى ما را علم نيست به باطن احوال ايشان