أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

67

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و بىعيب است [ عزيز ] است كه كس وى را غلبه نكند و غبار مذلّت بدامن جلال عزّت وى نرسد [ حكيم ] است هر آنچه كند بر وفق حكمت و صواب كند . [ هُوَ الَّذِي بَعَثَ ] اوست آن خداى كه بفرستاد در ميان امّيان نانويسنده و ناخواننده كه نتوانند نوشتن و نتوانند خواندن و اينان عربان‌اند رسولى را كه هم از ايشان است نسب او ميدانند و احوال او مىشناسند امّى است نتواند نوشتن و نتواند خواندن ، از مكّه است و او را « امّ القرى » خوانند پس أمّى باشد يعنى مكّى چنان كه ايشانند بر ايشان ، ميخواند اين رسول كه محمّد است ( ص ) آيات خداى يعنى قرآن ، و پاك و پاكيزه ميگرداند ايشان را يعنى از شرك و كفر و عصيان ، و ميآموزد كتاب خداى و حكمت و شريعت ايشان را ، و پيش از اين بحقيقت ايشان در ضلالتى هويدا و گمراهى روشن بوده‌اند كه كتاب و شرع نداشتند بر هيچ عاقل ضلالت ايشان پوشيده نبود . [ سوره الجمعة ( 62 ) : آيات 3 تا 5 ] وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 3 ) ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ( 4 ) مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ( 5 ) و بفرستاد در ميان قومى ديگر از ايشان تا تعليم كرد كتاب و حكمت جمعى ديگر را از ايشان و اين ديگران كدام‌اند ؟ سعيد جبير و جمعى ديگر گفتند كه : عجم‌اند ؛ و اين روايت است از مجاهد دليل اين تأويل ؛ قول رسول ( ص ) است در وقتى كه از وى سؤال كردند كه : اين قوم كدام‌اند ؟ - دست بر كتف سلمان فارسى نهاد و گفت : اگر دين را بثريّا و پروين بسته باشند لنالته « 1 » رجال من هؤلاء ؛ دست به آن دين زنند مردانى از اين جماعت يعنى فارسيان . عبد الرّحمن بن أبى ليلى روايت كرد از مردى از صحابه و هر كجا كه وى در حديث گفتى « حدّثنى رجل من أصحاب رسول اللّه » مراد وى امير المؤمنين على ( ع ) بودى

--> ( 1 ) - در چند نسخه : « لناله » .