أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

476

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

لا شريك له صدق وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده ألا انّ كلّ مال و مأثرة و دم يدّعى فهو تحت قدمىّ هاتين إلّا سدانة الكعبة و سقاية الحاجّ ؛ گفت : الاوهر مأثره و خونى و مالى كه دعوى ميكنيد امروز در زير پاى منست إلّا سدانت « 1 » كعبه و سقايت حاجّ ، ألا و هر كه بعمد كسى را بكشد برو ديت مغلّظه لازم آيد از جملهء آن چهل اشتر آبستن كه بچّه در شكم دارد ، يا معشر قريش خداى تعالى نخوت جاهليّت از سر شما برد ، بدانيد كه : مردم همه از آدم و حوّااند و خداى تعالى آدم را از خاك آفريد ؛ آنگه اين آيت برخواند : يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ « 2 » آنگه گفت : يا اهل مكّه شما را چه گمانست كه من با شما كنم ؟ - گفتند : آنچه لايق كرم تو باشد و تو برادر مائى و پسر برادر مائى ، رسول گفت : من امروز شما را آزاد بكردم از آن روز باز أهل مكّه را « طلقا » « 3 » خوانند آنگه أهل مكّه جمع شدند تا رسول را بيعت كنند و رسول در زير صفا بنشست و مردم مىآمدند و بيعت ميكردند بر سمع و طاعت ؛ چون مردان بيعت كردند زنان آمدند و بيعت كردند صفوان بن أميّه بگريخت تا در درياى نجد رود « 4 » عمر بن وهب در حقّ وى شفاعت كرد بازآمد و از هم « 5 » ايمن نميشد تا كه وى را گفتند : رسول حليم‌تر است و رحيم‌تر از آنچه پندارى و عبد اللّه بن الزبعرى بنجران گريخت و از آنجا بازبيامد پيش رسول و ايمان آورد و هبيرهء مخزومى آنجا بنجران بماند بر كفر و امّ هانى زن او بود اسلام آورد و از وى بريده شد .

--> ( 1 ) - سدانت بمعنى خدمتگزارى كردن كعبه است ؛ در منتهى الارب گفته : « سدن سدنا بالفتح و سدانة بالكسر و يفتح خدمت كرد كعبه را يا بتخانه را و دربانى نمود و كانت السدانة و اللواء لبنى عبد الدّار فى الجاهليّة فأقرّها النبىّ ( ص ) لهم فى الاسلام » . ( 2 ) - صدر آيهء سيزدهم سورهء مباركهء : « الحجرات » و ذيل آن اين است : « إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ » . ( 3 ) - « طلقاء » جمع « طليق » است بمعنى آزاد كرده . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « چنان كه ذكر آن برفت در سورة الممتحنه » . ( 5 ) - يعنى « بازهم » در برهان قاطع اگرچه در « و از » به اين امر تصريح نكرده ليكن در كلمهء « وا » گفته : « [ وا ] بمعنى بازهم هست چنان كه گويند : وانگوئى يعنى بازنگوئى و واگفت يعنى بازگفت و گاهى بجاى با گفته مىشود چنان كه ميگويند : وا تو ميگويم يعنى با تو » .