أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
462
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آنگه نحر . بعضى گفتند : اين سوره روز حديبيه آمد كه رسول را منع كردند از حجّ خانهء خداى جبرئيل آمد و اين سوره آورد و گفت : هم اينجا نماز كن و قربان و برگرد . بعضى گفتند : [ وَ انْحَرْ ] يعنى در نماز دست بتكبير گفتن بردار تا مقابل سينهء خود و اين روايت أصبغ بن نباته است از أمير المؤمنين على عليه السّلام كه وى از رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد كه : اين نحر چيست كه خداى فرمود ؟ - گفت : آنست كه دست بردارى در تكبير احرام و ديگر تكبيرها كه اين نماز ماست و نماز فريشتگان در هفت آسمان ؛ آنگه گفت : هر چيزى را زينتى هست و زينت نماز دست برداشتن است بتكبيرها و اين از جملهء استكانت و خشوع نماز است و دست برداشتن با هر تكبيرى بنزديك اصحاب ما سنّت است و بنزديك شافعى در سه تكبير ؛ تكبير افتتاح و تكبير ركوع و تكبير سجود ، و بنزديك أبو حنيفه دست برنبايد داشت . عطا گفت : معنى آنست كه سر از ركوع و سجود بردار چنان كه نحر تو يعنى سينهء تو پيدا شود « 1 » .
--> ( 1 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصّادقين بعد از تفسير سوره گفته : « و در اين سوره دلالات واضحه است بر صدق حضرت رسالت و صحّت نبوّت او : اوّل - آنكه حقّ سبحانه إخبار آن چيزى نمود كه در نفوس اعداى او بوده و بر السنهء اعداى ايشان جارى گشته پيش از آنكه به حضرت رسد پس اين از قسم اخبار بمغيبات باشد . دوّم - آنكه جميع فصحاء عرب و عجم عاجزند از آوردن مثل اين سوره كه بر وجازت الفاظ است و متشاكل القواطع و الفواصل باسهولت مخارج حروف و حسن تأليف و كثرت معانى آن با وجود تحدّى آن حضرت به آن و حرص اهل عناد بر بطلان امر او از ابتداى بعث تا به اين روزگار و عدم قدرت ايشان بر آن و اين غايت اعجاز است . سيم - آنكه بوعدهء « إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ » دين او منتشر شد و امر او ارتفاع و اعتلا پذيرفت و ذرّيّهء او بسيار شدند تا آنكه نسب او اكثر از همهء نسبها شد و تا غايت هيچ نسبى واقع نشد كه مثل اين نسب باشد در كثرت عدد . چهارم - آنكه وعده داده نصرت او را بر اعداء ؛ و اخبار نموده بسقوط امر ايشان و انقطاع عقب ايشان ، و مخبر به موافق اخبار واقع شده » . طبرسى ( ره ) بعد از ذكر همين چهار وجه در مجمع البيان كه مولى فتح اللّه ( ره ) آنها را از او گرفته گفته : « و فى هذه السورة الموجزة من تشاكل المقاطع للفواصل ؛ و سهولة مخارج الحروف بحسن التّأليف و التّقابل ؛ لكلّ من معانيها بما هو اولى به مالا يخفى على من عرف مجارى كلام العرب » و در جوامع الجامع بعد از ذكر فصاحت و بلاغت و جامعيّت بمعانى اين سوره گفته : « فسبحان من لو لم ينزّل الاهذه السورة الواحدة الموجزة لكفى بها آية معجزة و لو همّ الثقلان ان يأتوا بمثلها لشاب الغراب و ساب كالماء السراب قبل أن يأتوا به ؛ و فيها أيضا دلالة على أنّها معجزة و آية بيّنة من وجه آخر و هو أنّه إخبار بالغيب ( تا آخر كلام او ) » .