أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
447
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
باستادى ديگران همه باستادندى ، نفيل « 1 » كه سيّد خثعم « 2 » بود بيامد و در گوش وى گفت : يا محمود دانى تا اين چه زمين است ؟ اين حرم خداى و خانهء وى است ، نگر تا گرد وى نگردى كه هلاك أبد شوى ؛ اين بگفت و از ميان ايشان بگريخت و در بعضى كوهها پنهان شد ، ايشان هر چه خواستند تا پيلان آهنگ خانه كنند ؛ نكردند ، و آن پيل مهين تمكين نكرد و يك گام از جهت خانه نرفت ، خداى تعالى از جانب دريا مرغانى فرستاد بر شكل خطّاف « 3 » هر يكى با سه سنگ يكى در منقار و دو در چنگال ؛ هر سنگى بمانند نخودى ؛ بالاى سر هر مردى يكى از ايشان باستاد هر كس را كه سنگى برو زدى برجاى بكشتى ؛ ايشان روى بهزيمت نهادند مرغان بر عقب ميرفتند و سنگ ميزدند نفيل بن حبيب چون آن بديد گفت : أين المفرّ و الاله الطالب « 4 » * و الاشرم المغلوب غير الغالب « 5 » و در ايشان نگاه ميكرد تا همه كشته شدند و بر أبرهه دردى و علّتى مسلّط كرد كه جملهء سر انگشتانش بيفتاد و خون و ريم از وى روان شد چون بصنعا رسيد شكمش بياماهيد « 6 » و بطرقيد « 7 » و اعضايش از يكديگر جدا شد مقاتل بن سليمان گفت كه :
--> ( 1 ) - فيروز آبادى گفته : « نفيل كزبير اسم » و زبيدى در شرح آن گفته : « قال ابو حنيفة سمّى بالنفل الّذى هو النبت » . ( 2 ) - در قاموس گفته : « خثعم أبو قبيلة من معدّ و جمل نحروه » زبيدى گفته : « اسمه أفتل و خثعم لقبه » . ( 3 ) - در منتهى الارب گفته : « خطّاف كرمّان مرغيست سياه و آن را به فارسى فرشتوك گويند » . ( 4 ) - در غالب نسخ : « الغالب » و شايد بهتر از متن باشد . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « ليس الغالب » . ( 6 ) - يعنى باد كرد و ورم پديد آورد ؛ در برهان قاطع گفته : « آماه بر وزن ناگاه بمعنى آماس است كه ورم و برآمدگى اعضا باشد » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بياماسيد » پس بمعنى « آماس كرد » باشد ؛ در برهان قاطع گفته : « آماس به سكون سين بىنقطه بمعنى ورم باشد كه برآمدگيست در اعضا خواه با درد باشد و خواه بىدرد » . ( 7 ) - كذا صريحا در تمام نسخ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بتركيد » پس « بطرقيد » نيز بمعنى [ بتركيد ] مىباشد .