أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
431
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
مال و فرزندان و أشراف قبيله و بزرگان عشيره يك يك را در حساب آوريد از زندگان تا آنگه كه إدّا « 1 » به آن كرد كه بگورستان رفتيد و گورها در شمار آورديد تا به اين مشغول شديد شناخت « 2 » خداى و طاعت وى را بر طاق نسيان نهاديد تا آنگه كه مرگ بشما آمد و شما نيز زيارت گورستانها كرديد و از اهل گورستان شديد نمىبايد كه حال شما چنين باشد و كار شما اين ، ازين بازاستيد و از خواب غفلت بيدار « 3 » گرديد و همهء همّت خود را بر جمع مال دنيا و مكاثرت و مفاخرت مداريد « 4 » حقّا كه زود باشد كه بدانيد كه آنچه كرديد بد كرديد ؛ چون بدروازهء مرگ رسيد و قدم در شهرستان مردگان نهيد هول منكر و نكير و فشارش گور و عذاب گور بشما رسد و اين خود به نسبت به آنچه پس از اين باشد چه باشد ؟ هيچ ، چون از گور برانگيزند و بعرصات حاضر گردانند حقّا كه بدانيد أفعال بد خود را . چون نامههاى أعمال پرّان گردد ، و ترازوى عدل و انصاف بنهند ، و بهشت و دوزخ را از پس پردهء حجاب بيرون آرند بدانيد حقّا كه روزگار خود ضايع كرديد در دنيا و سرمايهء عمر خود بر باد داديد . [ كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ ] مكنيد و ازين بازاستيد و روزگار خود را غنيمت داريد حقّا كه اگر بدانيد كه شما چه چيز در پيش داريد دانستنى از سر علم يقين « 5 » نه از ظنّ و تخمين شبها نخسبيد و روزها نياراميد هميشه در كار ساختن آخرت « 6 » باشيد و اين
--> ( 1 ) - اين كلمه را جمهور فضلاء بكسر همزه و تشديد دال مفتوحه و الف و همزه در آخر تلفّظ ميكنند ؛ پس گويا مصدرى است از باب تفعيل بر وزن [ كذّاب ] چنان كه در آيهء مباركهء « وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً » و اگر بفتح همزه و تخفيف دال خوانده شود بر وزن سحاب بىاشكال است و مصرّح به در تمام كتب لغت . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « شناختن » ؛ پس « شناخت » مصدر مرخّم است مانند « آمد و رفت ؛ و گفت و شنيد ؛ و نشست و برخاست ؛ و زد و خورد » و نظائر آنها . ( 3 ) - در نسخهء قديم و بعضى نسخ ديگر : « آگاه » . ( 4 ) - در نسخهء قديم : « نداريد » . ( 5 ) - كذا در نسخ و شايد تقديمى و تأخيرى شده و اصل چنين بوده : « در ساختن كار آخرت » . ( 6 ) - ترجمهء [ عِلْمَ الْيَقِينِ ] است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن گفته : « اضافهء علم با يقين كرد ؛ گروهى گمان بردند كه اين اضافهء موصوف است با صفت ؛ و نه چنين است بل موصوف محذوف است و مثله يوم الجمعة و مسجد الجامع و التقدير يوم الساعة الجمعة ، و مسجد اليوم الجامع ، و علم الامر اليقين ، و جواب لو از كلام بيفكند لدلالة الكلام عليه و التقدير : لعلمتم أمرا فظيعا و شأنا عظيما ، و گفتند : جواب [ لو ] مقدّر است در ضمن [ ألهاكم ] و المعنى : لو تعلمون علم اليقين لم يلهكم التكاثر » .