أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
422
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
در وقت صبح بدشمن رسند و خداوندانش بر دشمنان آتش حرب انگيزند و غارت بر ايشان ريزند پس به اين وقت غبار حرب و گرد در ميدان دشمن برانگيزند پس همه درين وقت در ميان جمع دشمنان روند و خون از حلق ايشان بريزند . بعضى از مفسّران گفتند و هم از صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه : اين سوره در غزوهء ذات السّلاسل آمده است پس از آنكه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دو مرد را از معروفان صحابه با لشكرى بفرستاد و ايشان خائب و بىمراد بازآمدند و عمرو عاص گفت : يا رسول اللّه مرا بفرست كه : الحرب خدعة فلعلّى أخدعهم ؛ و مىتواند بود كه ايشانرا بفريبم ، ويرا بفرستاد ، وى نيز خائب باز آمد ، رسول خداى أمير المؤمنين على را بفرستاد با سه هزار مرد ، أمير المؤمنين على عليه السّلام راه بگردانيد و راهى برگرفت كه از پس پشت آن لشكر كفّار بود و همه شب ميراند در زمينى سنگلاخ تا كه وقت صبح بود كه بايشان رسيد و ايشان غافل بودند و بيشتر خفته بر ايشان زد و قومى بسيار را در وقت صبح بكشت و قومى را اسير كرد و مال ايشان غارت كرد و مظفّر و منصور بازگشت « 1 » . ابو صالح گفت : مرا با عكرمه خلاف افتاد در [ عاديات ] ؛ وى گفت : اسباناند ، من گفتم : اشتراناند ، او گفت : من اين از مولاى خود ابن عبّاس شنيدم ، من گفتم : من نيز از مولاى خود امير المؤمنين على عليه السّلام شنيدم و مولاى من از مولاى تو عالمترست . شعبى گفت : « 2 » اين خلاف ميان ابن عبّاس و علىّ بن أبى طالب برفت ابن عبّاس
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) ضمن بحث مبسوطى كه نسبت به [ فَالْمُورِياتِ قَدْحاً ] كرده گفته است : ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 572 ؛ س 7 ) : « مجاهد گفت و زيد اسلم كه : اين كنايتى است از مكر مردان با يكديگر ؛ نبينى كه عرب گويند چون با كسى مكرى خواهند كردن : و اللّه لاقدحنّ لك و لاوريّن لك ، و نيز پارسيان گويند درين معنى : من آتشى در دامن تو نهم ، من براى تو ديگى بپزم ؛ و اين كنايه از مكر و كيد باشد » . ( 2 ) - ابو المحاسن ( ره ) روايت را بسيار ملخّص كرده و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « شعبى گفت : اين خلاف برفت ميان عبد اللّه عبّاس و امير المؤمنين على ( ع ) عبد اللّه عبّاس گفت : [ ضبح ] اسب را باشد و نيز گرد سنب اسب كه پديدار آيد از زمين ، أمير المؤمنين ( ع ) گفت : نميدانى كه در روز بدر آمد و در روز بدر ميان ما هيچ كس اسب نداشت مگر مقداد بن اسود كه او اسبى داشت ابلق . سعيد جبير گفت از عبد اللّه كه او گفت : من در حجره نشسته بودم مردى بيامد و مرا پرسيد از [ عاديات ] ، من گفتم : اسبان باشند كه بغزا روند و بشب با قبيله آيند از آنجا برفت و أمير المؤمنين على ( ع ) به زير سقايهء زمزم نشسته بود ، از او پرسيد و گفت : از كسى پرسيدى ؟ - او گفت : آرى ؛ از عبد اللّه عبّاس أمير گفت : او چه گفت ؟ - مرد گفت : او گفت : اسبان غازيانند ، گفت : او را پيش من خوان مرد بيامد و مرا گفت : امير المؤمنين ترا ميخواند ، من برخاستم و پيش او رفتم ، او مرا گفت : چرا فتوى كنى به چيزى كه ندانى ، نميدانى كه اين آيت در اوّل غزائى آمد كه در اسلام بود و آن غزاى بدر بود كه در آن دو اسب بيش نبود : يكى از آن مقداد و ديگرى از آن زبير ؛ و دو اسب را [ عاديات ] نخوانند ؛ انّما مراد شتران حاجيانند كه از عرفات بمزدلفه آيند و از مزدلفه بمنى روند . عبد اللّه عبّاس گفت : من از آن قول بازآمدم و بر قول امير المؤمنين قرار گرفتم ؛ و اين قول عبد اللّه مسعود است و عبيد عمرو محمّد بن كعب و سدّى . و آنان كه اين قول گفتهاند گويند : [ ضبح ] بمعنى [ ضبع ] است ؛ و آن گردن كشيدن شتر باشد در سير ؛ يقال : ضبحت الابل و ضبعت اذا مدّت أعناقها فى السير ؛ و قالت صفيّة بنت عبد المطّلب فى العاديات الّتى هى الابل : أما و العاديات غداة جمع * بأيديها اذا سطع الغبار و نصب [ ضَبْحاً ] بر مصدر باشد از فعلى مقدّر و التقدير : [ تضبح ضبحا ] أو كأنّه ضمّن [ الْعادِياتِ ] معنى « الضابحات » فنصبه بها لأنّ العاديات قلّما يخلون من [ الضبح ] » . طالب متن عربى حديث بتفسير الدرّ المنثور ( ج 6 ؛ ص 383 ) رجوع كند . مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصّادقين گفته : « از ابن مسعود و سدّى مرويست كه : مراد به [ عاديات ] شترانند كه بوقت رفتن ايشان بغزوهء بدر مدّ أعناق خود نموده بودند در تند رفتن و « تضبح » بمعنى « تضبع » است أى تمدّ ضبعه فى السّير و [ ضبع ] بمعنى دست در انداختن شتر است در رفتار و نزد بعضى [ عاديات ] ابل حاجّاند كه از عرفه بمزدلفه ميشتابند و از مزدلفه بمنى ؛ و قالت صفيّة بنت عبد المطّلب : ألا و العاديات غداة جمع * بأيديها إذا سطع الغبار و سعيد بن جبير از ابن عبّاس نقل كرده كه او گفت كه : من در حجره نشسته بودم مردى آمد و از من تفسير [ وَ الْعادِياتِ ] پرسيد گفتم : اسبان غزوهاند كه در راه خدا مسارعت ميكردند چون شب رسيدى راكبان ايشان نزول ميكردند و آتش مىافروختند و از آن طعام مىپختند ، آن مرد بعد از استماع اين قول از من غايب شد و نزد حضرت امير المؤمنين ( ع ) رفت و آن حضرت در زير سقايهء زمزم بود و او را از [ وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً ] سؤال كرد آن حضرت فرمود كه : پيش از من از كسى سؤال كردهء ؟ - گفت : آرى از ابن عبّاس سؤال كردهام او گفت كه اسبانند كه در سبيل اللّه سرعت نمايند ؛ فرمود : برو و او را بنزد من آر ، ابن عبّاس گفت : چون من نزد آن حضرت رفتم و بايستادم فرمود كه تفتى النّاس بما لا علم لك ؟ ! فتوى ميدهى به آنچه علم به آن ندارى ؟ ! بدانكه اين آيه در روز بدر نزول يافت و بخداى سوگند كه اوّل غزوه در اسلام غزوهء بدر بود و هيچ اسبى با ما نبود مگر دو اسب كه : يكى از زبير بود و ديگرى از مقداد اسود ؛ پس چگونه [ عاديات ] « خيل » باشند ؟ ! بلكه « ابل » اند كه از عرفات بمزدلفه ميآيند و از مزدلفه بمنى ابن عبّاس گفت : من از قول خود برگشتم و رجوع كردم به آنچه امير المؤمنين ( ع ) فرمود » . ( آنگاه روايت ابو صالح را كه در متن است نقل كرده و گفته ) : « و اگر اين روايت بصحّت رسيده باشد پس لفظ [ ضبح ] از براى بعير بر سبيل استعاره خواهد بود چنان كه مشافر و حافر كه مستعار است از براى انسان و « سعر » از براى ثور و گويند : [ ضبح ] مخصوص است بفرس و كلب و ثعلب » .