أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
410
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
دههء باقى طلب كنيد شب قدر را . أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در دههء آخرين أهل خود را بيدار كردى . تا درين دهه كدام شب است ؟ اختيار شافعى آنست كه : شب بيست و يكم است ، أبو سعيد خدرى گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شب بيست و يكم تا روز نماز كردى و آن شب از آسمان باران مىآمد و مسجد را باران فرومىآمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان آب و گل سجده ميكرد بامداد چون از مسجد بيرون مىآمد اثر آب و گل بر روى وى بود . بعضى ديگر گفتند : شب بيست و سيم است و اين در اخبار اهل البيت عليهم السّلام آمده است كه : مردى از جهينه « 1 » بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : يا رسول اللّه از قبيلهء ما تا بمدينه راهى دور است ما را راه نماى بر شب قدر در ماه رمضان ، گفت : عليك بليلة ثلاث و عشرين ؛ شب بيست و سيم نگاهدار . عبد اللّه عمر گفت : در عهد رسول چند كس بخواب ديدند از صحابه كه : شب قدر شب بيست و سيم است ؛ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : خوابهاى شما موافق است هر كه خواهد كه عبادتى كند فعليه بليلة ثلاث و عشرين . در خبرست كه : بنى سلمه جمعى را بمدينه فرستادند تا از رسول بپرسند كه شب قدر كدام است ؛ بنزديك رسول آمدند و سؤال كردند گفت : امشب چندم است ؟ - گفتند : بيست و دوّم ، گفت : فردا شب باشد . بعضى گفتند : شب بيست و هفتم است . ابن عبّاس گفت : عمر خطّاب صحابه را بپرسيد از شب قدر ؛ گفتند : ما از رسول شنيديم كه در عشر أواخر است در شبهاى طاق و هر كسى شبى ميگفتند من هيچ نگفتم ، مرا گفت : يا ابن عبّاس تو چگوئى ؟ - گفتم : از راى خود گويم ؟ - گفت : آرى از راى تو مىپرسم ، گفتم : خداى بيشترين چيزها هفت آفريد ؛ آسمانها هفت ، و زمينها هفت ، و كوهها هفت ، و درياها هفت ، و طواف هفت ، و رمى جمار هفت ، و خلق آدمى از هفت چيز است ، و روزى وى از هفت چيز ؛ همانا كه اين شب شب بيست و هفتم باشد . ابو بكر ورّاق را بپرسيدند
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « جهينه بالضمّ قبيله ايست و نسبت به آن « جهنى » است بضمّ جيم و فتحها و كسر نون و ياء نسبت در آخر ؛ و از اينجاست كه : شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان را « ليلة الجهني » گويند .