أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

382

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

رها كنيم ؟ - گفت نه ؛ اعملوا فكلّ ميسّر لما خلق له ؛ كار كنيد كه هر كسى را آسان كرده‌اند آن كار كه از براى وى آفريده‌اند ؛ آنگه اين آيات برخواند كه : فأمّا من أعطى و اتّقى و صدّق بالحسنى . فسنيسّره لليسرى . و أمّا من بخل و استغنى . و كذّب بالحسنى . فسنيسّره للعسرى . [ سوره الليل ( 92 ) : آيات 11 تا 21 ] وَ ما يُغْنِي عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى ( 11 ) إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى ( 12 ) وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى ( 13 ) فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى ( 14 ) لا يَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَى ( 15 ) الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ( 16 ) وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى ( 17 ) الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى ( 18 ) وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى ( 19 ) إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى ( 20 ) وَ لَسَوْفَ يَرْضى ( 21 ) عطا گفت : « 1 » اين آيات در حقّ أبو الدّحداح آمد و سبب آن بود كه مردى أنصارى بود و در سراى وى درختى خرما بود بعضى از شاخهاى وى در سراى همسايهء وى آويخته بود كودكان همسايه از آن خرما بخوردندى كه درويش بودند ، وى بشكايت پيش رسول آمد ، رسول ويرا گفت : اين درخت به من فروش بدرختى خرما در بهشت ، گفت : نفروشم ، أبو الدّحداح اين حديث بشنيد پيش رسول آمد و گفت : يا رسول اللّه من ميخرم آن درخت در بهشت به آن درخت ، گفت : چگونه فروشى درختى كه ترا نيست ؟ - گفت : من از وى بخرم ، گفت : بخر ، بيامد و أنصارى را گفت : آن درخت به من فروش [ بده درخت خرما ، گفت : نفروشم ، گفت : ببيست درخت ، گفت : نفروشم ، همچنين مىافزود تا صد درخت شد ؛ گفت : نفروشم الّا بخرماستانى كه ترا هست بدر مدينه ؛ گفت : خريدم ] « 2 » بخرماستانى كه مرا هست بر در مدينه ؛ كه يك هزار و اند خرما بود اندر وى ، أنصارى بوى فروخت و خرماستان بعوض بستد ، أبو الدّحداح « 3 »

--> ( 1 ) - طبرسى ( ره ) گفته : « روى الواحدىّ بالاسناد المتّصل المرفوع عن عكرمة عن ابن عبّاس أنّ رجلا كانت له نخلة ؛ الحديث » سيوطى در الدرّ المنثور گفته ( ج 6 ؛ ص 357 ) : « و أخرج ابن أبى حاتم بسند ضعيف عن ابن عبّاس أنّ رجلا كانت له نخلة ؛ الحديث » . ( 2 ) - عبارت ميان دو قلّاب فقط در نسخهء قديم است . ( 3 ) - مامقانى ( ره ) در تنقيح المقال گفته : « ثابت بن الدحداح او الدحداحة أبو الدحداح عدّه ابن عبد البرّ و ابن مندة و أبو نعيم و ابن الاثير من الصحابة من أصحاب رسول اللّه ( ص ) » ابن الاثير در اسد الغابه گفته : ( ج 1 ؛ ص 222 ) « ثابت بن الدحداح و قيل الدّحداحة بن نعيم بن غنم بن أياس يكنّى أبا الدحداح ( تا آخر عبارت او ) » و در باب الكنى نيز تحت عنوان « أبو الدحداح » بترجمهء او پرداخته ( رجوع شود به جلد 5 ص 185 ) . اما اين حديث پس بسيار معروف است مفسّران در شأن نزول « فأمّا من أعطا و اتّقى ( الايات ) » آن را نقل كرده‌اند منتهى بعبارات مختلفه ؛ طالب تحقيق بتفاسير مراجعه كند . و علامهء مجلسى ( ره ) آن را در بحار الانوار ( جلد ششم ؛ باب 63 ؛ ص 695 ) از تفسير علىّ بن ابراهيم قمى ( ره ) و قرب الاسناد حميرى ( ره ) نقل كرده و در مجلّد دوّم حياة القلوب آن را ترجمه نموده و سپس گفته : « شيخ طبرسى ( ره ) سبب نزول اين سوره را چنين روايت كرده است ( تا آخر عبارت او ) هر كه طالب باشد به آن جا رجوع كند باوائل باب پنجاهم كه در بيان نوادر اخبار آنحضرت و اصحاب وى است ( ص 351 نسخهء مطبوعه بتبريز بسال 1292 ) .