أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
373
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه زاده شد بپستان مادر راه نموديم ؛ با اين همه نعمت و أيادى كه در حقّ وى كرديم بشكر نعمت ما قيام نكرد و در أعمال صالحه تفريط و تقصير كرد . [ فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ] در نشد و شروع نكرد در گذاره كردن و درگذشتن از آن عقبه و تو چه دانى اى محمّد كه گذشتن از آن عقبه چيست ؟ و بچه از آن عقبه بتوان گذشت ؟ اين كدام عقبه است ؟ آن دو پشتهء بلند است كه خداى تعالى به آن راه نمود كه : و هديناه النجدّين ، بر عقبه رفتن دشوار باشد لا جرم از تكليف به آن « 1 » عبارت كرده شد « 2 » ؛ و تكليف چيست ؟ امتثال اوامر و اجتناب مناهى ؛ چنان كه امتثال اوامر كه طاعات و عبادات است بر نفس دشوارست اجتناب معاصى هم دشوارست از اين سبب ازين هر دو بنجدين و عقبه عبارت كرد آنگه حق سبحانه و تعالى بيان كرد كه گذشتن عقبه چيست ؟ گفت : [ فَكُّ رَقَبَةٍ ] آزاد كردن بندهايست يا طعام دادن است در وقتى كه قحط و گرسنگى باشد و همه محتاج طعام باشند يتيمى را بىپدرى را خداوند [ مَقْرَبَةٍ ] يعنى خويشى « 3 » كه خويش وى باشد چنان كه گفت : [ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى ] و گفتهاند : بىپدرى محتاج و گرسنه را كه از گرسنگى تهيگاه وى درهم شده باشد « 4 » يا مسكينى بيچارهء درويشى را خداوند فقر و حاجت و
--> ( 1 ) - در غالب نسخ « لا جرم از آن تكليف » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) ضمن ذكر اقوال در تفسير [ الْعَقَبَةَ ] گفته : ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 535 ؛ س 18 ) « قتاده گفت كه : اين مثلى است كه خداى تعالى بزد سالك سبيل تكليف را از فكّ رقاب و اطعام مساكين كه او در مشقّت اين تكليف با كسى ماند كه او را اقتحام عقبه بايد كردن ؛ و يكى را از جملهء بزرگان پرسيدند كه : اين عقبه چيست ؟ - گفت : هى نفسك فجاوزها و قد فزت ، گفت : نفس تست ازو درگذر كه رستى ؛ و اين معنى نزديك است بقول قتاده براى آنكه مراد مخالفت هواى نفس است و تكليف او با صعود عقبه ماند » . ( 3 ) - كذا در نسخهء قديم و در بعضى نسخ : « كسى » و مراد يتيمى است كه از خويشان اطعام كننده باشد . ( 4 ) - اشاره بقولى ديگر است كه ابو الفتوح ( ره ) به آن چنين تصريح كرده : « و بعضى ديگر گفتند : [ ذا مَقْرَبَةٍ ] از قرابت نيست بل از قرب است كه تهيگاه بود كه ذا خاصرة مثلا صقة من الجوع تهيگاهى بهم آمده از جوع و گرسنگى » ؛ در برهان قاطع بعد از تصريح به اين كه « تهى » بتثليث تاء بمعنى خالى است كه نقيض « پر » باشد گفته : « تهيگاه ما بين شكم و پهلو را گويند » .