أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

369

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

تو در اينجا بود ، و حرم پدر تو بود ابراهيم ، و منشأ پدرت اسماعيل ؛ با چنين شرفى كه ويراست لايق آنست كه بوى سوگند خورند . معنى ديگر آنست كه هر آينه سوگند خورم به اين شهر و تو حلالى يعنى ترا حلال است آنچه كسى ديگر راى حلال نبوده است و نباشد و اين آن يك ساعت بود كه خداى تعالى رسول راى حلال كرد كه در آنجا كافران را بكشد و اسير كند روز فتح مكّه ؛ در آن ساعت ابن اخطل راى بكشتند و وى دست در أستار كعبه زده بود و مقيس صبابه « 1 » و جماعت ديگر را ؛ آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : إنّ اللّه حرّم مكّة يوم خلق السّماوات و الارض ؛ خداى تعالى مكّه راى حرام كرد آن روز كه آسمان و زمين آفريد و او حرام باشد تا روز قيامت ؛ پيش از من كس راى حلال نبود و پس از من كس راى حلال نباشد و مرا نيز مگر يك ساعت كه حلال بود ؛ درختان وى نشايد بريدن ، و صيدش نشايد رمانيدن ، و آنچه درو يابند بر نشايد گرفتن مگر كسى كه تعريف خواهد كرد [ وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ ] و سوگند ميخورم بپدرى و آنچه از وى در وجود آيد از فرزندان يعنى آدم و فرزندانش از أنبيا و أوصيا بر عموم ، يا ابراهيم پيغامبر و فرزندانش و خاصّه فرزند وى محمّد رسول اللّه ، بحرمت اين شهر و شهرنشينان كه ما آدمى را در شدّت و سختى و مقاسات و مكابدتى آفريديم اوّل در مضيق رحم بود آنگه در بند قماط بود ، آنگه در بند مكتب و معلّم ، آنگه در بند تكليف ، آنگه در بند انواع مصائب و شدائد « 2 » ، آنگه در اندوه و سختى مرگ ، آنگه اهوالى كه در آخرت باشد ، و معنى ديگر آنست كه بچنين سوگند كه آدمى پندار يا كه مأوى را در مكابده و مخاصمه آفريديم و از مكابدهء وى آنست كه مثل توئى را اى محمّد با عظم

--> ( 1 ) - فيروز آبادى در قاموس در مادهء [ ق ى س ] گفته : « و مقيس كمنبر بن صبابة قتله نميلة بن عبد اللّه من قومه » زبيدى در تاج العروس در شرح عبارت گفته « صبابة بالضم من بنى كلب بن عوف من الدئل و ابنه مقيس أحد الاربعة الذين لم يؤمّنهم النبىّ ( ص ) يوم فتح مكّة و ذكره الجوهرىّ مقيص بالصاد و هو بالسين قتله نميلة بن عبد اللّه و هو رجل من قومه قالت أخته فى قتله : لعمرى لقد أخرى نميلة رهطه * و فجّع أضياف الشتاء بمقيس فللّه عينا من رأى مثل مقيس * اذا النّفساء أصبحت لم تخرّس » و در ترجمهء نميلة بن عبد اللّه كه از صحابيان معروف است بقصّهء اين قتل نيز اشاره شده است ( رجوع شود بأسد الغابه ج 5 ص 43 ) . ( 2 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) بجاى « شدائد » : [ حوادث ] .