أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

363

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

را ميخوريد خوردنى كه جامع است حلال و حرام را ؛ نصيب خويش با نصيب ديگرى ضمّ ميكنيد و ميخوريد و باك نميداريد ، حقّ زنان و كودكان از ميراث بازميگيريد ، و مال را دوست ميداريد دوستى بسيار يعنى بغايت ؛ مكنيد و ازين باز استيد كه بر آنچه ميكنيد محنت بسيار كشيد و حسرت بسيار خوريد در وقتى كه حسرت و پشيمانى سود ندارد . [ سوره الفجر ( 89 ) : آيات 21 تا 26 ] كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا ( 21 ) وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ( 22 ) وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى ( 23 ) يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي ( 24 ) فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ ( 25 ) وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ ( 26 ) اين حسرت و ندامت كى باشد ؟ در وقتى و زمانى باشد كه زمين را بكوبند كوفتنى پس از كوفتنى و خرد و مرد « 1 » گردانند چنان كه كوهها و پشته‌ها همه خاك گردد و در هوا متلاشى شود ؛ زمينى ماند هموار چون قاع صفصف و حكم خداى تو درآيد و آثار سياست إلهى ظاهر گردد و فريشتگان آيند صف در صف زده ؛ فريشتگان هر آسمانى در صفى جداگانه باستند آيات قهر و سلطنت حقّ پديدار آيد و دوزخ را از پس پردهء حجاب بيرون آرند و بعرصات قيامت حاضر گردانند در آن وقت و در آن روز آدمى حال خود را و آنچه در دنيا وى را گفته بودند يادآورد و بركردار خويش پشيمانى خورد [ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى ] و از كجا باشد او را آن روز منفعتى و سودى از انديشه و ياد كرد وى . أبو سعيد خدرى گفت : چون اين آيت آمد رنگ از روى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برفت و بغايت متغيّر گرديد از صحابه كس را زهرهء آن نبود كه

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « خورد و مورد » ؛ در برهان قاطع گفته : « خرد و مرد بضمّ اوّل و ميم اين لغت از اتباع است بمعنى ته بساط و چيزهاى سهل و ريزه باشد و در مؤيّد الفضلاء خرد و مورد با واو معدوله در ثانى بمعنى ريزه ريزه و ترجمهء مكسّر نوشته‌اند و نيز گفته : « خرده مرده كنايه از ريزه ريزه و زير و زبر شده باشد » .