أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

319

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه خداى هر دلى اندوهگن را دوست دارد ؛ انّ اللّه يحبّ كلّ قلب حزين ؛ پس هر كه امروز متابعت نفس كند « 1 » و از پى شهوت رود ، و در هواى هوى پرواز كند و از مراد مراد آغاز كند ، پشت بر طاعت خداى و روزه و نماز كند ، فردا كه نامهء اعمال وى بازكنند نامه سياه بيند و صحيفه پر از گناه يابد روز وى و روى وى سياه و حال وى تباه باشد ، و در دست وى از عمر گذشته افغان و آه باشد ، در آتش دوزخ با ويل و ثبور باشد ، و از حور و قصور دور باشد ، اين چرا باشد ؟ - از براى آنكه وى در دنيا گمان كژ بوده چون گمان برده است و با خود فرانهاده است و گفته كه هرگز وى را با خداى و ثواب و عقاب وى رجوعى و بازگشتى نخواهد بود ، آرى نه چنان است كه وى گمان برد ؛ او را با خداى رجوع و بازگشت خواهد بود ، و خداى وى باعمال وى بيناست و از كار وى آگاه است بر حسب آنچه كرده باشد جزا يابد . [ سوره الانشقاق ( 84 ) : آيات 16 تا 20 ] فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ ( 16 ) وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ ( 17 ) وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ ( 18 ) لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ( 19 ) فَما لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 20 ) حقّ تعالى ميگويد كه : هر آينه سوگند ميخورم بشفق و اين سرخى باشد كه

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و ابن عطا گفت : در اين آيه : هر كه متابع نفس باشد و در مراتع هوى چريده باشد از پى هوى رود ، و در چراگاه شهوت چرد ، و در هواى هوى پرواز كند ، و از مراد مراد آغاز كند ، و همه روز با نفس اين راز كند ، و همه شب نفس بر او اين ناز كند ، لا جرم فردا كه نامه باز كند سياه بيند و حال تباه بيند ، و صحايف پر گناه بيند و از عمر گذشته در دست خود آه بيند ، بر خويشتن نوحه كردن گيرد كه : فسوف يدعو ثبورا و يصلى سعيرا ، در ويل و ثبور ماند و از حور و قصور دور ماند ، اين كرا باشد ؟ و چرا باشد ؟ [ إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ . بَلى إِنَّ رَبَّهُ كانَ بِهِ بَصِيراً ] ؛ از گمان كژ چون گمان خود درين افتد گمانش چنانست در دنيا كه او را بازگشتى نيست با ما و [ حور ] رجوع باشد يقال : حار يحور اذا رجع ، و كلّمته فما أحار جوابا ؛ أى ماردّ ، و منه المثل و قيل : هو من النبىّ ( ص ) : نعوذ باللّه من الحور بعد الكور ؛ گفتند : معنى آنست كه من النّقصان بعد الزّيادة . و محقّقان گفتند : معنى آنست كه من الرّجوع الى النقصان بعد الزّيادة ؛ براى آنكه در اصل ناقص بوده است پس معنى آنست كه من التّراجع و اين معنى لطيف است . عبد اللّه عبّاس گفت : نميدانستم كه معنى [ يَحُورَ ] چه باشد تا شنيدم زنى اعرابى دختركش را گفت : حورى حورى اى ارجعى قال الشاعر : إن كنت عاذلتى فسيرى * نحو العراق و لا تحورى و قال الاخر : و ما المرء إلّا كالشهاب و ضوئه * بحور رداما بعد إذ هو ساطع »