أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
314
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آن جماعت مشركان چون أمير المؤمنين على عليه السّلام بايشان بگذشت بخنديدند و گفتند : ضحكنا من هذا الاصلع « 1 » ؛ خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : اين كافران از مؤمنان ميخندند و چون مؤمنان بايشان ميگذرند بر طريق استهزا و افسوس به يكديگر با برو و چشم اشارت ميكنند و چون بازميگردند بنزديك اهل خود با بطر و مزاح و بازى بازميگردند و چون مؤمنان را مىبينند ميگويند : اينها گمراهانند كه بر پى محمّد و بر دين وى ميروند . ابن عبّاس گفت كه : اينان منافقان قريش بودند آنگه خداى تعالى فرمود كه اين جماعت را نفرستادهاند تا حافظ و نگاهبان أحوال مؤمنان باشند اگر هر يكى از ايشان به كار خويش مشغول گردد وى را نيكوتر باشد ، آرى آن روز چنين كردند لا جرم امروز كه بدين مقام رسيدند و به عذاب دوزخ گرفتار شدند مؤمنان از حالت ايشان بخندند در وقتى كه بر تختها نشسته باشند و مىنگرند چنان كه در خبرست كه : چون خداى تعالى خواهد كه در شادى اهل بهشت بيفزايد چون ايشان در بهشت بر تختهاى مرصّع از زر و سيم قرارگيرند و اهل دوزخ در دوزخ باشند بفرمايد تا درى از دوزخ در بهشت گشايند كافران چون ببينند تاختن گيرند ميافتند و ميخيزند تا به آن در رسند چون خواهند كه در بهشت روند آن در بر ايشان ببندند و ايشان نوميد گردند مؤمنان در آن حال از شادى بخندند آنگه گفت : [ هَلْ ثُوِّبَ « 2 » الْكُفَّارُ ] هيچ پاداشت دادند كافران را بر آنچه ميكردند از كفر و معاصى در دنيا يعنى ندادند صورت استفهام است و مراد تقرير .
--> ( 1 ) - در مجمع البحرين گفته : « و الاصلع من الرجال الّذى انحسر شعر مقدّم رأسه و موضعه الصلعة بالتحريك و بالاسكان لغة و صلع الرأس صلعا من باب تعب انحسر الشعر من مقدّمه » و در سفينة البحار در مادّهء « صلع » از امير المؤمنين ( ع ) نقل كرده : « و أمّا صلع رأسى فمن ادمان لبس البيض و مجادلة الاقران » . ( 2 ) - أبو الفتوح ( ره ) گفته : « و اين لفظ يعنى [ ثُوِّبَ ] بر وضع لغت حمل كرد كه ثواب جزا باشد براى آنكه يثوب على مستحقّهاى يرجع ؛ جز آنست كه در شرع مخصوص شد بجزاى خير امّا بقرينهء [ كفّار ] لابدّ حمل بايد كردن بر عقاب » . مولى فتح اللّه ( ره ) گفته : « بدانكه استعمال لفظ [ ثواب ] در مقام عقوبت با آنكه در عرف مختص است بنعمت و رحمت و كرامت به جهت آنست كه در اصل لغت بمعنى جزائى است كه راجع باصل لغت باشد يا به جهت آنكه در مقابل آن چيزيست كه با مؤمنان بجاى آرند أى هل ثوّب الكفّار كما ثوّب المؤمنون و اللّه أعلم بالصواب و اليه الرجع و المآب » .