أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
308
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
راستى حكم كنند و الّا درويشى بر ايشان مسلّط كند ، و فواحش در ميان هيچ قوم ظاهر نشود و الّا كه مرگ بر ايشان مسلّط شود ، و هيچ قوم كم سنجيدن و كم پيمودن عادت نكنند الّا كه نبات و گياه از ايشان منع كنند و ايشان را بقحط و تنگى مبتلا كنند ، و هيچ قوم منع زكات نكنند و الّا كه باران از ايشان منع كنند . مالك دينار گفت : مرا همسايهء بود بيمار شد بعيادت او رفتم او را در نزع يافتم بانگ ميداشت و ميگفت : دو كوه آتشين قصد ميكنند به من ، من گفتم : يا هذا اين چه خيال است كه ترا مىنمايد ؟ - گفت : نه ؛ حقيقت است و اين از آن است كه مرا دو مكيال بود يكى زيادت و يكى ناقص ؛ بزيادت بستاندمى و بناقص بدادمى . اصمعى گفت كه : از اعرابى شنيدم كه گفت : مروّت طمع مدار از آن كس كه مروّت او از سر مكيال و چشمهء ترازو باشد ؛ شاعر گويد : ما للتّجار و للسخاء و إنّما * نبتت لحومهم من القيراط « 1 » راوى خبر گويد كه : چون امير المؤمنين على عليه السّلام از حكومات فارغ گشتى ببازار كوفه درآمدى و گفتى : أيّها النّاس اتّقوا اللّه و أوفوا المكيال و الميزان بالقسط و لا تبخسوا النّاس أشياءهم و لا تعثوا فى الارض مفسدين ؛ روزى در بازار مردى را ديد كه زعفران مىسخت « 2 » و چرب مىسخت « 3 » دانست كه ترازوى وى راست نيست زعفران از كفّه بريخت و گفت : اوّل ترازو راست كن آنگه اگر خواهى كه چرب سنجى تو دانى . آنگه بر سبيل تهديد گفت : [ أَ لا يَظُنُّ ] آيا نميدانند اين جماعت كه ايشان را حشر خواهند كرد براى روزى بغايت بزرگ يعنى روز قيامت روزى كه مردم باستند براى خداى پروردگار عالميان تا از حقوق وى بيرون آيند و از حقوق اصحاب حقوق و مظالم
--> ( 1 ) - كذا در نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن و در نسخ اين تفسير : « على قيراط » ؛ و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) بعد از بيت گفته : « و ديگرى گويد » : خذوا مال التجار و سوّفوهم * إلى وقت فانّهم لئام و ليس عليكم فى ذاك إثم * فانّ جميع ما جمعوا حرام و « تجار » بكسر تاء و تخفيف جيم مفتوحه بر وزن بحار جمع تاجر است . ( 2 ) - در غالب نسخ در هر دو مورد : « مىسنجيد » و هر دو بيك معنى است . ( 3 ) - در غالب نسخ در هر دو مورد : « مىسنجيد » و هر دو بيك معنى است .