أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
271
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
از كارى عظيم پرسيدى آنگه بگريست و گفت : روز قيامت مردمان را بر ده نوع حشر كنند ؛ خداى تعالى ايشان را به آن علامات كه بر ايشان بود از مؤمنان ممتاز گرداند ؛ بعضى بر صورت بوزينگان باشند ، و بعضى بر صورت خوكان ، و بعضى را واشكونه « 1 » حشر كنند چنان كه پايهاى ايشان به زير رويهاى ايشان باشد ، و بعضى كور باشند نبينند ، و بعضى كر باشند هيچ نشنوند ، و بعضى را زبان از دهن بيرون آمده باشد و بر سينه افتاده زبانها ميخايند ، و بعضى را دستها و پايها بريده باشند ، و بعضى را لباس قطران پوشانيده ، و بعضى را بر درختان آتشين كرده ، و بعضى را از ايشان گندى آيد مانند مردار . امّا آنها كه بر صورت بوزينگان باشند سخنچينان باشند ، و آنان كه بر صورت خوكان باشند حرامخوارگان باشند و رشوتگيران باشند ، و آنان كه سرنگون باشند رباخواران باشند ، و كوران قاضيان باشند كه حكم بنا حقّ كنند ، گنگان و كران آنان باشند كه بكردار خود معجب باشند ، و آنان كه زبان مىخايند عالمان باشند كه بدانچه گويند كار نكنند ، آنان را كه دست و پاى بريده باشند كسانىاند كه همسايه را رنجه دارند ، و آنان كه بر درختان آتشين باشند غمّازان باشند كه سعى كنندگان مردمان باشند بسلطان « 2 » و آنان كه چون مردار گنده باشند كسانىاند كه بشهوات و لذّات حرام مشغول باشند و حقّ خداى تعالى و حقّ مردم منع كنند ، و آنان را كه جامههاى قطران پوشند « 3 » اهل كبر و فخر باشند . [ وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْواباً ] « 4 » و بگشايند در آن روز آسمان را از بهر آمدن
--> ( 1 ) - كذا صريحا در نسخهء قديم و در بعضى نسخ : « واژگونه » ؛ در برهان قاطع گفته : « باشكونه بر وزن و معنى باژگونه كه به عربى عكس و قلب خوانند » و در الفاظ « باژگونه » و « وارون » و « وارونه » و « واژون » و « واژونه » نيز به همين معنى تصريح كرده است . ( 2 ) - ترجمهء « فالسعاة بالنّاس الى السلطان » است كه ابو الفتوح ( ره ) آن را چنين ترجمه كرده : « آنان باشند كه سعايت مردم بسلطان فرا كنند » پس از [ سعى به عند الامير ] است چه نيكو گفتهاند : « بران از در اين هر سه بدنام را * سخن چين و ساعى و نمّام را » ( 3 ) - « پوشيدن » در اينجا بمعنى « پوشانيدن » به كار رفته است مانند بعضى موارد ديگر در اين تفسير . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 462 ؛ س 25 - 30 ) : « [ وَ فُتِحَتِ السَّماءُ ] كوفيان [ فتحت ] خواندند بتخفيف و باقى قرّاء بتشديد خواندند گفت : آسمانها بگشايند يعنى بشكافند تا درها گردد گفتند : معنى آنست كه هر شكافى كه ازو پديد آيد بمانند درى باشد و گفتند : درها برو بگشايند تا فرشتگان برو فرود آيند ، و گفتند : مراد آنست كه هر بنده را دو در باشد در آسمان ؛ درى كه مصعد عملش باشد و درى كه مهبط روزى او بود ؛ چون بميرد درها برو ببندند و چون روز قيامت بود آن درها بازكنند » .