أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

267

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

أصبغ بن نباته گفت : در حرب بصره با امير المؤمنين على عليه السّلام بودم مردى از لشكر بصره بيرون آمد و اين آيت ميخواند ، أمير المؤمنين عليه السّلام پيش وى رفت و گفت : أ تعرف النّبأ العظيم ؟ اين خبر بزرگ مىشناسى ؟ - گفت : نه ، گفت : و اللّه إنّى أنا النّبأ العظيم الّذى فيه يختلفون ؛ گفت : اين [ نبأ عظيم ] منم كه درو خلاف ميكنند [ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ] پس حقّا كه بشناسند و بدانند حين أقف بين الجنّة و النّار فأقول : هذا لى و هذا لك ؛ خذيه فانّه من أعدائى و ذريه فانّه من اوليائى ؛ در وقتى كه ميان بهشت و دوزخ با ستم و خلايق را در ميان بهشت و دوزخ قسمت كنم ، دوزخ را گويم : اى دوزخ اين را بگير كه او از دشمنان منست ، و دست از اين بدار كه او از دوستان منست ؛ ترا از بهر دشمنان من آفريده‌اند نه از بهر دوستان من [ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ] پس حقّا زود بود كه بدانند كه : اين « نبأ عظيم » چيست در وقتى كه بر كنار حوض كوثر با ستم دوستان خود را آب دهم و دشمنان خود را ميرانم چنان كه عرب اشتر غريب را از حوض رانند آنگه تيغ برآورد و بزد و بدوزخش فرستاد . اين [ نَبَأٌ عَظِيمٌ ] بقول آن كس كه گفت : قرآن است ؛ درو خلاف اين است كه بعضى گفتند كه : سحر است ، ديگران گفتند شعر است ، جمعى گفتند : افسانهء پيشينيان است ، و اگر بعث است ؛ بعضى گفتند : راست است و خواهد بود ، و بعضى گفتند : دروغ است و نخواهد بود ، و اگر رسول است ؛ بعضى گفتند كه : ديوانه است ، و بعضى گفتند : ساحر است ، و مسلمانان گفتند : پيغمبر خداى است ، و اگر علىّ بن أبى طالب است ؛ بهرى گفتند : امام است ، بهرى گفتند : رسول است ، بهرى گفتند : خداى است ، و بهرى گفتند : امام نيست . آنگه حقّ تعالى بر سبيل ردع و زجر گفت : [ كَلَّا ] بازاستيد ازين سؤال و دور شويد ازين مقال با چندين دلائل و بيان و معجزات چه جاى شكوك و شبهات است ؟ ! آرى اگر نميدانند كه اين [ نَبَأٌ عَظِيمٌ ] چيست زود بود كه بدانند عاقبت و سر انجام نادانستن و انكار كردن خود را ؛ آنگه بر سبيل مبالغت مر تهديد و وعيد را تكرار كرد و لفظ [ ثُمَّ ] آورد تا معلوم گردد كه وعيد دوّم سخت‌تر و بليغ‌تر است از وعيد اوّل ، گفت : حقّا زود بود كه بدانند ايشان . آنگه ذكر نعمتهائى ؟ ؟ ؟ كه با بندگان كرده است تقرير آن مىكند و ميگويد :