أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
245
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
فاطم يا بنت النّبىّ أحمد * هذا أسير للنّبىّ الا مجد يشكو إلينا الجوع قد تمدّد * من يطعم اليوم يجده فى غد اى فاطمهء خجسته پيكر * آمد بر در اسير مضطر از گرسنگىّ و بىنوائى * نالان و غمين و زار و غمخور فاطمه عليها السلام جواب داد : لم يبق ممّا جئت غير صاع * قد ذهبت كفّى مع الذّراع ابناى و اللّه على الجياع * أبوهما للخير ذو اصطناع يصطنع المعروف بابتداع اى شهرهء شهر علم را در * شبّير « 1 » به روزه است و شبّر از گرسنگى رخان ايشان * اندر زردى شدست چون زر باز « 2 » اين همه طعمه كردم ايثار * از بهر ثواب روز محشر آن شب نيز طعام بدادند و به آب تهى روزه گشادند روز چهارم امير المؤمنين على عليه السّلام برخاست بيك دست حسن را گرفت و بديگر دست حسين را و با ايشان به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد ايشان از ضعف مىلرزيدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن حال دلتنگ شد گفت : بيائيد تا بحجرهء فاطمه رويم ؛ بيامدند فاطمه در محراب استاده بود و شكم
--> ( 1 ) - از « شبير » بر وزن « زبير » و « شبر » بر وزن « زبر » حسنين عليهما السلام مرادند ؛ و مشدّد بودن باء آنها در اينجا براى ضرورت شعر و استقامت وزن آنست . ( 2 ) - « باز » در اينجا بمعنى « با » است يعنى با اين همه .