أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
227
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفتند كه : [ كَلَّا ] ردع است و زجر كافران را از آنچه برآنند از انكار قيامت ؛ گفت : بازاستيد ازين و منزجر شويد آنگه گفت : نه شما دنيا را دوست ميداريد كار دنيا ميسازيد و كار آخرت رها كردهايد چون آخرت ظاهر گردد در آن روز رويها باشد روشن و نورانى و تازه ، بنعيم بهشت و رضاى خدا نگرنده و منتظر ثواب خداى تعالى را ؛ بخداى نگرند و بنعمت و رحمت وى و در غيرى نگاه نكنند ، روز قيامت تازهروئى صفت بهشتيان باشد تا فريشتگان بدانند كه ايشان اهل ثوابند ، و روى كافران برعكس اين باشد رويها باشد در آن روز كافران را فراهم كشيده و ترش كرده از آن سبب كه بيقين دانند كه بايشان عذابى خواهند كردن و بلائى خواهند رسانيدن كه پشت شكننده و خوارگردانندهء ايشان باشد مىنگرند و منتظر مىباشند انواع رحمت را . مشبّهه و اشاعره به اين آيت تمسّك كردند « 1 » بر آنكه خداى تعالى را بتوان ديد و گفتند كه : اين نظر بمعنى رؤيت است و برين دليل آوردند گفتار شاعرى را كه گفت : نظرت الى من زيّن اللّه وجهه * فيا نظرة كادت على عاشق تقضى و ايشان را در اين آيت هيچ دليلى نيست از بهر آنكه نظر در كلام عرب بر وجوه است ؛ بمعنى تقليب حدقه باشد به جهت مرئى و بمعنى فكر و انديشه بود و بمعنى انتظار آيد
--> ( 1 ) - شيخ بزرگوار ابو الفتوح رازى - رحمه اللّه - در اين باره چنين گفته : « أما أشاعره و مشبّهه به اين آيت تمسّك جويند بر اثبات رؤيت و گفتند : آيت دليل است كه خداى را ببينند براى آنكه [ نظر ] چون به « إلى » متعدّى باشد فائدهء رؤيت دهد و بر اين بيتى آوردند . نظرت الى من زيّن اللّه وجهه * فيا نظرة كادت على عاشق تقضى و جواب از اين آن است كه [ نظر ] در كلام عرب بر وجوه است از جملهء وجوه و اقسام او هيچ نيست كه فائدهء رؤيت دهد [ نظر ] آيد بمعنى تقليب حدقه درست به جهت مرئى رؤيت او را ، و آيد بمعنى رحمت و از اين وجوه هيچ رؤيت نيست و انّما تقليب حدقه است كه مشتبه است بر ايشان ؛ براى آنكه در رائى بحاسّه سبب رؤيت است . و دليل بر آنكه [ نظر ] بمعنى « رؤيت » نيامده است آنست كه عرب اثبات نظر كند و نفى رؤيت آنجا كه گويند : نظرت الى الهلال فلم أره ؛ به ماه نگريدم و نديدم ، و اگر [ نظر ] بمعنى « رؤيت » بودى اين كلام متناقض بودى و بمنزلهء آن بودى كه گفتى : رأيت الهلال و لم اره ؛ و اين باطل است . دليل ديگر آنست كه رؤيت بغايت نظر كنند و گويند : ما زلت أنظر اليه حتّى رأيته ، همىنگريدم تا آنگاه كه بديدم ، و چيز را بغايت نفس خود نكنند و نگويند ما زلت أراه حتّى رأيته و اگر نظر رؤيت بودى اين كلام مستقيم نبودى . دليل ديگر بر اين آنست كه نظر متنوّع شود و رؤيت متنوّع نشود بل بر يك حدّ باشد تعلّق دارد بمرئى على ما هو به تقول العرب : نظر اليه نظر راض و غضبان و نظرا شزرا و نظرا بمؤخر عينه و قد أحدّ إليه النظر قال الشاعر : نظروا اليك بأعين محمرّة * نظر التّيوس الى شفار الجازر و قال آخر : تخبّرني العينان ما القلب كاتم * و ما جنّ بالبغضاء و النظر الشّزر دليل ديگر بر اين آن است كه [ نظر ] سبب رؤيت باشد و شىء سبب نفس خود نباشد ؛ يقولون : لو لا أنّنى كنت أنظر اليه لما رأيته ؛ اگر نه آن بودى كه مىنگريدم نديدمى او را ؛ اين جمله دليل است بر آنكه [ نظر ] ديگر باشد و [ رؤيت ] ديگر . دليل ديگر آن است كه نظر بالى متعدّى است و رؤيت و نظائر او بنفس خود متعدّى است يقال : نظرت إليه و لا يقال : رأيت اليه انّما يقال : رأيته و أبصرته و أحسسته و آنسته ، اين دليل باشد كه موضع اين لفظ ديگر است و موضع آن ديگر . دليل ديگر آنست كه [ رؤيت ] عطف كنند بر [ نظر ] به حرف تعقيب ؛ يقولون : نظرت اليه فرأيته ، و چيز را بر نفس خود عطف نكنند و اگر [ نظر ] رؤيت بودى بمنزلهء آن بودى كه رأيته فرأيته . دليل ديگر آن است كه خداى را « رائى » ميگويند و [ ناظر ] نگويند ؛ براى آنكه نظر تقليب حدقهء درست باشد به جهت مرئى طلب رؤيت را ؛ و اين بر خداى روا نيست امّا قوله [ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ] معنى آن است كه لا يرحمهم و از اين باب هيچ نيست امّا بيت خبز ارزى طبرى راست و او از جملهء محدثان است و طبرى است نه عربى تا بشعر او استدلال كنند بر قرآن . اگر گويند : چون تأويل مخالفان باطل باشد تأويل درست چيست آيه را ؟ - گوئيم تأويل درست آن است كه [ نظر ] بمعنى « انتظار » است چنان كه روايت كردهاند از عبد اللّه عبّاس و قتاده و ابن جريج و ابو صالح و سعيد جبير و روايت كردهاند از امير المؤمنين على عليه الصلاة و السّلام و جماعتى از اهل علم ، و « نظر » بمعنى [ انتظار ] در قرآن بسيار است و منها قوله تعالى وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ ؛ الاية اى منتظرة ، و قوله : و ان كان ذو عسرة فنظرة الى مسيرة اى انتظار و مانند اين بسيار است . اگر گويند : نظر كه بمعنى انتظار باشد بنفس متعدّى بود فيقال : نظرته بمعنى انتظرته و چون بمعنى رؤيت باشد به حرف جرّ متعدّى بود چنان كه نظرت إليه . گوئيم در نظر كه تقليب حدقه است الى گويند و نيز در نظر كه بمعنى انتظار بود يك بار به خود متعدّى بود و يك بار به حرف جرّ ألا ترى الى قوله فنظرة ألى ميسرة و اين نظر بلاخلاف بمعنى انتظار است ديگر در قول شاعر كه گفت : وجوه يوم بدر ناظرات * إلى الرّحمن تنتظر الفلاحا و قال جميل بن معمّر : و إذا نظرت اليك من ملك * و البحر دونك زدتنى نعما و در اين بيتها بلا شبهه [ نظر ] بمعنى « انتظار » است و مع ذلك متعدّى است بالى . و جواب ديگر از اين سؤال آن است كه بعضى اهل علم گفتند از متأخّران كه « الى » در اين آيه حرف جرّ نيست و انّما واحد آلاء است و در واحد او سه لغت است الى مثل معى و امعاء و الى مثل قفى و أقفاء و الى مثل حسى و احساء ؛ و بر اين وجه آيه محتاج نباشد بتقدير محذوفى بل تفسير آيه آن بود كه وجوه يومئذ ناظرة نعمة ربّها منتظرة ، و بر وجه اوّل تقدير محذوفى بايد كردن و اين از باب حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه باشد كقوله و اسئل القرية و التّقدير الى ثواب ربّها ناظرة ديگر آنكه رؤيت چون از [ نظر ] باشد إلّا بانفصال شعاع نباشد و اتّصال بمرئى و آن متأتّى نبود إلّا با مقابله يا حكم مقابلهء محلّ و اين بر اجسام و الوان روا بود بر خداى تعالى روا نبود كه بر صفت اجسام و اعراض نيست اين جمله است در جواب شبهتى كه منتسبان رؤيت بدان تمسّك كردند » . بايد دانست كه اصول اين تحقيق از بيان سيّد بزرگوار علم الهدى رضوان اللّه عليه مأخوذ است كه در اوائل كتاب شريف غرر الفوائد و درر القلائد گفته : « مسألة - اعلم أنّ أصحابنا قد اعتمدوا فى إبطال ما ظنّه أصحاب الرؤية فى قوله تعالى : [ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ ] على وجوه معروفة ؛ لانّهم بيّنوا أنّ النظر ليس يفيد الرّؤية ( تا آخر بيانات او كه طالب آن رجوع كند بمجلّد اوّل كتاب مذكور ؛ ص 36 - 37 چاپ مصر بتصحيح محمّد ابو الفضل ابراهيم و چاپ ايران ص 17 ) .