أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
223
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
[ سوره القيامة ( 75 ) : آيات 5 تا 10 ] بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ ( 5 ) يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ ( 6 ) فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ ( 7 ) وَ خَسَفَ الْقَمَرُ ( 8 ) وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ( 9 ) يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ ( 10 ) نه كه اين آدمى ميخواهد تا فجور كند و ارتكاب معاصى پيشتر « 1 » از روز قيامت براى اين مىپرسد كه قيامت كى خواهد بودن ؟ سعيد جبير گفت كه : اين فجور آنست كه ميخواهد كه معصيت فرا پيشآرد « 2 » و توبه بازپس دارد با معاصى مسرع بود و بتوبه مسوّف « 3 » . ابن عبّاس گفت : مراد به [ فجور ] تكذيب است ميخواهد كه دروغ دارد آن را كه در پيش اوست از بعث و نشور و حساب و كتاب و ثواب و عقاب . سدّى گفت : مراد ظلم است يعنى ميخواهد تا آنچه بتواند از ظلم بحسب طاقت و قدرت خود بكند سر در معصيت نهد و بر پى هواى نفس برود آنگه حقّ تعالى بيان كرد كه قيامت كى خواهد بودن بظهور علامات نه بتعيين وقت ؛ گفت : وقتى باشد كه چشمها خيره گردد و متحيّر و پهن بازماند از دهش « 4 » و سرگشتگى . قتاده و مقاتل گفتند كه : اين وقت مرگ بود كه فريشتگان را ببيند و درهاى آسمان گشاده ، و جاى خود را ببيند در دوزخ يا در بهشت ، چشم او شاخص و متحيّر گردد چنان كه برهم نيايد و ماه را سياه و منخسف گردانند و ميان آفتاب و ماه جمع كنند پس از آنكه از مغرب برآورند هر دو را نور و روشنائى بازگرفته بر صورت دو گاو سياه . عطاء بن يسار گفت : هر دو را جمع كنند و در دريا « 5 » افكنند دريا « 6 » از مجاورت ايشان آتش گردد چنان كه گفت : « وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ » در آن وقت آدمى گويد : جاى گريزش « 7 » كجاست تا از هول اين روز بگريزم و پناه با او دهم خداى تعالى وى را زجر كرد و گفت :
--> ( 1 ) - در همهء نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بيشتر » بباء عربى ( 2 ) - در چند نسخه : « فراپيش دارد » . ( 3 ) - « مسوّف » اسم فاعل است از تسويف ؛ كه بمعنى بازپس داشتن و تأخير انداختن است . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « دهشت » و در بعضى ديگر « وحشت » ؛ در اقرب الموارد گفته : « دهش دهشا ( كفرح فرحا ) و دهش بالبناء للمفعول : تحيّر » . ( 5 ) - در بعضى نسخ معتمده در هر دو مورد : « درياه » بهاء در آخر كلمه . ( 6 ) - در بعضى نسخ معتمده در هر دو مورد : « درياه » بهاء در آخر كلمه . ( 7 ) - در بعضى نسخ : « گريز » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « گريختگاه » پس گويا شين از قبيل شين گزارش و آموزش و پرورش و بخشش و نظاير اينهاست و شين ضمير نيست .