أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

197

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كننده سخت‌تر و گران‌تر است از ساعات روز ؛ از بهر آنكه در شب ترك خواب خوش بايد كرد و بستر گرم و نرم فرو بايد گذاشت ، يا موافق‌ترست و نزديكتر باخلاص كه در شب زبان با دل موافق بود و دل با ساير اعضاء و فراغت دل در شب بهتر و بيشتر باشد از بهر آنكه حوائج و كارها پيش نيايد . در خبر مذكور است كه : زين العابدين عليه السّلام ميان نماز شام و خفتن نمازهاى بسيار كردى ؛ او را پرسيدند ازين ؟ - گفت : إنّ ناشئه اللّيل هى أشدّ وطأ ؛ فهذا ناشئة اللّيل . از عايشه پرسيدند « 1 » كه [ ناشِئَةَ اللَّيْلِ ] كدام است ؟ - گفت : آنكه مرد بخسبد پس برخيزد آنچه از پس خواب كند ناشئه باشد . يمان گفت : قيام باشد به آخر شب [ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً « 2 » وَ أَقْوَمُ قِيلًا ] يعنى ناشئه شب راست‌تر باشد و صحيح‌تر بگفتار ؛ آنچه خواند و گويد درست‌تر باشد و او در شب بنشاطتر و مخلص‌تر باشد در عبادت [ إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ ] بدرستى و حقيقت كه ترا در روز رفتنى دراز و آمدن و شدنى « 3 » باشد از بهر طلب معيشت

--> ( 1 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 418 ؛ س 9 ) : « عبيد عمرو گفت از عايشه پرسيدم كه مردى باوّل شب برخيزد [ ناشِئَةَ ] بجاى آورده بود ؟ - گفت : نه ؛ [ ناشِئَةَ ] آن باشد كه بخسبد پس برخيزد و آنچه از پس خواب كند [ ناشِئَةَ ] باشد . يمان و ابن كيسان گفتند : قيام باشد به آخر شب » . ( 2 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 5 چاپ اوّل ص 418 ) : « [ أشدّ وطأ ] ابو عمرو و ابن عامر و ابن محيص خواندند [ وطاء ] بكسر واو ممدودا على معنى المواطاة ؛ و هى الموافقة ، گفت : آن باشد كه زبانش با دل موافق بود و دل با ساير اعضاء - و باقى قرّاء خواندند [ وَطْئاً ] بفتح واو مقصورا أى فراغا للقلب » . ( 3 ) ترجمهء [ سَبْحاً ] است كه أبو الفتوح ( ره ) نسبت به آن چنين گفته : « گفت ترا در روز سبحى و سيرى باشد دراز در طلب معيشت و [ سبح ] رفتن و آمدن و شدن باشد و منه : السباحة فى الماء ، فرس سابح ؛ شديد الجرى ؛ قال الشاعر : حواه لكم شرق البلاد و غربها * ففيها لكم يا صاح سبح من السّبح و يحيى بن يعمر در شاذّ خواند [ سبخا ] بخاء معجمه و معنى او خفّت وسعت باشد و استراحت و از اينجاست قول رسول ( ص ) كه عايشه را گفت كه دعاء بد ميكرد بر فرزندى - ( در بعضى نسخ : « بردزدى » . ) - : لا تسبخى