أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

188

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

عقابش نكنند « 1 » ، و از مااند آنان كه مسلمان‌اند و بعضى كافر « 2 » پس هر كه اسلام آرد و گردن نهد دين خداى تعالى را ؛ او از آنان باشد كه قصد صلاح كار خود كرده باشد و بصواب رسيده و نعمت بهشت يافته ، و امّا آنان كه ظالمان و جائران « 3 » اند ايشان هيزم دوزخ‌اند جز سوختن را نشايند و همچنين وحى فرستاد به من كه : اگر ايشان يعنى جملهء خلايق از پريان و آدميان بر راه راست مستقيم « 4 » بودندى و جور و ظلم و بيدادى « 5 » نكردندى و بر طريقهء ايمان و هدايت بودندى در نعمتهاى ما بر ايشان گشاده شدى و روزى ما بر ايشان فراخ گشتى و ما ايشان را ببدل آتش آبى داديمى كه اصل معاش و بنياد توانگرى ايشان در آن بودى و اين نعمت بر ايشان براى آن بودى تا ايشان را بيازمائيم تا بر نعمت شكر ميكنند يا نميكنند تا بر شكر جزاى شاكران يابند و بر كفران نعمت سزاى كافران . حسن بصرى گفت : و اللّه كه اصحاب رسول درويش بودند چون بر طريق مستقيم رفتند خداى تعالى گنجهاى كسرى و قيصر براى ايشان بگشود تا مفتون شدند و امام خود را بكشتند يعنى عثمان را كلبى و جمعى ديگر گفتند : مراد اينست كه اگر ايشان بر طريقهء كفر مقام كردندى من ايشان را مال بسيار دادمى تا بدان مغرور

--> ( 1 ) - مأخوذ از بيان ابو الفتوح ( ره ) است چنان كه كلامش بعينه نقل شد . ( 2 ) - « كافر » ترجمهء [ قاسط ] است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن چنين گفته : « [ وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ ] آنگه گفت : از جملهء ما بهرى مسلمانند و بعضى ظالمانند و « قسوط » ظلم باشد يقال أقسط الرجل إذا عدل ؛ و قسط إذا جار ، و آن الف كه در اوّل « أقسط » هست الف ازاله است ؛ قال اللّه تعالى : وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ] پس معنى « أقسط » [ أزال الجور ] باشد و قسط قسوطا إذا جار ؛ قال الشاعر : قومى هم قتلوا ابن هند عنوة * عمرا و هم قسطوا على النّعمان و قال آخر : قسطنا على الاملاك فى عهد تبّع * و من قبل ما أردى النفوس عقابها و نظيره فى الكلام : ترب الرجل ؛ اذا افتقر ؛ و ترب اذا استغنى » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « جابران » از ( ج ب ر ) . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « مستقرّ » . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « بيداد » ( بدون ياء در آخر ) .