أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
171
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كرد از ايشان بس كسى ايمان نياورد از ايمان ايشان مأيوس گشت و شكايت با خداى تعالى برد و گفت : اى بار خدايا « 1 » من اين قوم خود را دعوت كردم و در دعوت هيچ تقصير نكردم بلكه مداومت كردم هم در شب و هم در روز ايشان را با حضرت تو ميخواندم دعاى من ايشان را نيفزود إلّا گريختن از قبول كردن و من هروقت كه ايشان را دعوت كردمى در شب يا در روز تا باشد كه تو ايشان را بيامرزى به آن سبب كه توبه كنند و از كفر و عصيان بازآيند ايشان انگشتهاى خود در گوش كردندى تا آواز من نشنوند و جامههاى خود در خود پوشيدندى و در روى كشيدندى تا مرا نبينند و بر كفر مقام كردندى « 2 » و باستادندى چنان كه از آن برنگردند و « اصرار » جز در بدى استعمال نكنند و گردنكشى و بزرگى نمودندى گردنكشى كردنى . پس من ايشان را دعوت كردم بآشكارا پس ايشان را اعلان كردمى در دعوت و پنهان كردمى پنهان كردنى ؛ يعنى بهر وجه كه ممكن بود دعوت كردم و هيچ تقصير نكردم ؛ با ايشان هيچ سود نداشت چنان كه در مثل آوردهاند : خرمن بهر آن باد كه جست افشانديم ؛ پس آنگه ايشان را گفتم كه : از خداى خود آمرزش خواهيد كه او آمرزندهء گناه گناهكاران است تا فرو فرستد بر شما بارانى پياپى شبانروزى . در خبرست كه در عهد عمر خطّاب سالى در مدينه قحطى بود عظيم ، عمر و أصحاب او باستسقا رفتند عمر بر استغفار هيچ نيفزود و چون بازآمد گفتند : استسقا نكردى ؟ - گفت : استسقا كردم بغايت جهد و طاقت ؛ در عهد نوح عليه السّلام چهل سال رحم زنان ايشان عقيم شد و باران از آسمان نيامد نوح عليه السّلام ايشان را گفت : از خداى تعالى آمرزش خواهيد و استغفار كنيد تا خداى تعالى شما را باران دهد و زنان شما با حال ولادت شوند آنگه اين آيت بخواند .
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « بار خدايا » و در بعضى ديگر : « اى بار خداى من » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « اصرار » و نصّ عبارت وى اين است : « و بر كفر مقام كردند و اصرار نمودند و [ اصرار ] جز در بدى به كار ندارند لا يقال : أصرّ على الحقّ انّما يقال : أصرّ على الباطل ، و أقام على الحقّ و مرّ عليه و استمرّ » .