أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

165

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

دنيا خشمگن « 1 » گردد و رسول خداى گفت : شرّ ما فى الرّجل شحّ هالع و جبن خالع ؛ بدترين آنچه در مرد بود بخيلى بود كه او را بجزع آورد بخلى با حرص ، و بددلى كه دل وى از جاى ببرد يعنى آدمى از آنجا كه اختيار جزع مىكند و ترس و اين دو صفت را كه بخل « 2 » و جزع است به خود راه ميدهد گوئيا كه وى بر آن آفريده شده است و وى را طبيعى گشته آنگه از اين آدميان استثنا كرد و گفت : همه همچنين‌اند الّا جمعى كه نماز بپاى دارند و بر آن مداومت نمايند و مواظبت كنند صحابه را پرسيدند كه اينان كه باشند ؟ - گفتند : آنان كه در نماز التفات نكنند و از جانب راست و چپ نگاه نكنند و مراقبت و محافظت اركان و اوقات وى كنند و آنان كه در مالهاى ايشان حقّى باشد معلوم و مقدّر يعنى زكات و مقدار آن مر خواهنده را و بىروزى را يعنى ناخواهنده كه نخواهد تا پندارند كه : محتاج نيست محرومش گردانند و از صادق عليه السّلام روايت است كه : مراد به اين آنست كه تو از مال خود اخراج كنى و بدرويش دهى هر روزى يا جمعهء و آنان كه تصديق كنند و باور دارند روز حساب و جزا را و آنان كه از عذاب خداى تعالى ترسان و خائف باشند از براى دفع عذاب استعداد كنند بطاعات و خيرات و اجتناب از معاصى و شهوات ؛ بحقيقت كه عذاب خداى ايشان « 3 » نه به آن حدّ است كه از وى ايمن توان بودن . [ سوره المعارج ( 70 ) : آيات 29 تا 35 ] وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ ( 29 ) إِلاَّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ( 30 ) فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ ( 31 ) وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ ( 32 ) وَ الَّذِينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ ( 33 ) وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ ( 34 ) أُولئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ ( 35 ) و آنان كه فرجهاى خود را و اندامهاى خود را از حرام نگاه دارند و منع كنند از آنكه « 4 » حرام‌اند مگر بزنان حلال خود كه در نكاح آورده باشند يا بر آن زنانى كه دست ايشان مالك ايشان گشته باشد يعنى كنيزكان خود كه ايشان را برين دو ملامت نكنند و هر كس كه جز ازين طلب دارد او از آنان باشد كه ظلم و بيدادى كنند و با نفس خود

--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « خشمگين » ( بدون حذف ياء ) . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « بخيلى » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « بايشان » و در بعضى ديگر : « ايشان را » . ( 4 ) - كذا و شايد « آنان كه » بوده است .