أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

160

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ميدهد كرا خواهد بود ؟ و بكه واقع خواهد آمد ؟ - خداى تعالى بيان كرد كه كافران را خواهد بود . سفيان عيينه را پرسيدند از اين آيت ؟ سائل را گفت : پيش از تو هيچ كس مرا اين سؤال نكرده است مرا خبر داد پدرم از جعفر صادق از پدرانش عليهم السّلام كه : چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست أمير المؤمنين على عليه السّلام گرفت بغدير خمّ و او را بر بالاى منبر برد و بر مردم عرضه كرد و گفت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، و عقد امامت كرد براى او و اين حديث در ميان مردمان آشكارا شد و در قبايل عرب منتشر كشت اين خبر به حارث بن النّعمان الفهرى رسيد برخاست و بر شترى نشست و آمد تا بلشكرگاه رسول ( ص ) و از ناقه فرود آمد و ناقه را زانو ببست پيش رسول ( ص ) آمد و رسول ( ص ) با جملهء صحابه حاضر بود گفت : اى محمّد آمدى و گفتى كه : خداى ميفرمايد كه : بگوئيد : أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أنّك رسول اللّه ؛ قبول كرديم و گردن نهاديم ، و گفتى : پنج نماز كنيد ؛ پذيرفتيم ، گفتى كه : زكات بدهيد ؛ بداديم ، و گفتى : يك ماه روزه داريد ؛ قبول كرديم ، و حجّ فرمودى ؛ قبول كرديم ، با اين جمله راضى نبودى تا بازوى پسر عمّت گرفتى و او را بر بالاى منبر بردى و گفتى كه : هر كه من مولاى ويم على مولاى ويست . . . ! اين حديث از خود گفتى يا خداى فرمود ترا ؟ - رسول ( ص ) گفت : و اللّه الّذى لا إله الّا هو كه من از قول و فرمان خداى گفتم ، او روى بگردانيد و ميگفت : « اللّهمّ إن كان هذا هو الحقّ من عندك فأمطر علينا حجارة من السّماء اوائتنا به عذاب أليم » هنوز براحلهء خود نرسيده بود كه سنگى از آسمان بيامد و بر سر او آمد و از زيرش « 1 » بيرون شد بيفتاد و بر جاى بمرد خداى تعالى اين آيت فرستاد . [ سَأَلَ سائِلٌ ] . [ سَأَلَ سائِلٌ ] خواهندهء درخواست و جويندهء طلب داشت عذابى را كه واقع شونده و فرو آينده است براى كافران ، هيچ كس نباشد كه آن عذاب را دفع كند و بازدارد از خداى

--> ( 1 ) - كذا در تمام نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) اعمّ از خطّى و چاپى ؛ پس معلوم مىشود كه « زير » در اصطلاح ابو الفتوح ( ره ) و ابو المحاسن جرجانى ( ره ) « صاحب اين تفسير » بمعنى « دبر » است پس با ملاحظهء اين مورد و نظائرش كه در اين دو تفسير فراوان است احتمال اخير كه در سابق ( ص 155 ؛ س 29 همين مجلّد ) ذكر آن گذشت متعيّن مىشود .