أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
157
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفت : هر آينه سوگند ميخورم به آنچه مىبينيد شما و آنچه نمىبينيد يعنى بجملهء كاينات و موجودات به آسمان و زمين و به دنيا و آخرت و بنعم ظاهره و باطنه و اجسام و ارواح . صادق عليه السّلام گفت : به آنچه مىبينيد شما از نعمت با خلقانم و آنچه نمىبينيد از برّ و نيكوئى با دوستانم كه اين قرآن گفتار رسولى بزرگوارست يعنى تلاوت و قرائت پيغامگزارى « 1 » است كريم يعنى محمّد و گفتند جبرئيل عليه السّلام لقوله تعالى : انّه لقول رسول كريم ذى قوّة عند ذى العرش مكين هم برين تأويل كه تلاوت و حكايت وى است نه آنكه كلام وى است [ و ما هو بقول شاعر ] دليل مىكند كه آن رسول محمّد است براى آنكه معنى اينست كه بر اثبات آنكه او رسول است كلام وى است ، سخن خداى را سخن رسول خواندن از آنجاست كه از وى مىشنوند پنداريا كه وى ميگويد و بر سبيل مجاز گفتار ويست « 2 » گفتار شاعرى نيست آنگه بر سبيل توبيخ گفت : اندك ايمان مىآوريد « 3 » و اندك است ايمان شما ، و گفتار كاهنى نيست جز آنست كه اندك تفكّر و انديشه ميكنيد درين قرآن تا بدانيد و معلوم شما گردد كه اين قرآن از جنس شعر و كهانت نيست و محمّد نه از جنس شاعران و كاهنان است ، كاهن آن باشد كه دعوى كند كه مرا از جنّ قرينان هستند كه اخبار با من ميگويند و مرا از غيب خبر ميدهند . و اين براى آن گفت كه : ايشان يك بار رسول را شاعر ميخواندند و قرآن را شعر ؛ براى آنكه تركيبى عجيب و نظمى بديع مىشنيدند كه مثل آن نبود و نميدانستند كه وى را چه نام نهند براى تهجين و تحقير ويرا شعر خواندند و كهانت براى آنكه گفتند در او اخبار غيب است و پنداشتند كه از جنس كهانت است ؛ در آن انديشه نكردند كه شعر كلامى باشد موزون و مقفّى كه فائدهء معنى دهد و قرآن موزون و مقفّى نيست ؛ و درين تفكّر نكردند كه كهانت بالقاء جنّيان باشد چنان كه ايشان دعوى كردند و اين بالقاى وحى است از قبل خداى تعالى ، پس بر وجه ظلم قرآن را شعر و كهانت خواندند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را شاعر
--> ( 1 ) - در نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز : « پيغامگذارى » ( بذال معجمه ) . ( 2 ) - شبيه به اين است آنچه گفتهاند : « گرچه قرآن از لب پيغمبر است * هر كه گويد حق نگفته كافر است » ( 3 ) - در بعضى نسخ : « آوريد » .