أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
134
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
است و گفته : عَلَّمَ بِالْقَلَمِ . ابن هيثم گفت : از جلالت قلم آنست كه هيچ كتابت نيست خداى را الّا كه بقلم نوشتند و گفتند : بيان دواست ؛ بيان زبان و بيان بنان ؛ بيان زبان منسى شود بشهور و اعوام و بيان بنان باقى ماند براى تثبيت اقلام بر ليالى و أيّام ، و قوام دين و دنيا به دو چيز است ؛ بقلم و شمشير ، و قلم زبر دست شمشير است چنان كه شاعر گفت : « 1 » إن يخدم القلم السّيف الّذى خضعت * له الرّقاب و دانت دونه الامم فالموت و الموت لا شىء يغالبه * ما زال يتبع ما يجرى به القلم كذا قضى اللّه للأقلام مذبرئت * انّ السّيوف لها مذ أرهفت خدم حق سبحانه و تعالى به اين ماهى و به اين قلم يا به اين لوح نور و قلم كه گفته شد يا به اين دوات و قلم كه ذكر كرده آمد قسم ياد كرد و گفت : بحرمت نون و قلم و آنچه نويسندگان مينويسند از فرشتگان و غير ايشان از كتّاب كه تو كه محمّدى در آن حال كه منعّمى و مكرّم بنعمت خداى خود ، ديوانه نيستى چنان كه كافران در حقّ تو گفتند و جنون به تو حوالت كردند و با تو گفتند : يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ . و تراست در تحمّل اعباء رسالت و قيام نمودن بواجب آن مزدى ناكاسته و ثوابى نامنقطع ؛ و تو بر خوى بزرگوار و نيكوئى خداى تعالى تعظيم خلق رسول كرد و ويرا بر آن مدح از بسيارى تحمّل كردن وى رنجهائى را كه از قوم خود ميكشيد و براى آنكه مؤدّب بود بادب خداى فى قوله تعالى : خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ . و براى آن خلق او را عظيم خواند كه كاينات در چشم وى حقير آمد چون شب معراج همه را بر وى عرضه كردند ، وى در هيچ ننگريد ؛ ما زاغ البصر و ما طغى ، و براى آنكه او جامع مكارم اخلاق بود و گفت : بعثت لا تمّم مكارم الاخلاق ؛ مرا براى آن فرستادند تا مكارم اخلاق تمام كنم ، و گفت : أدّبنى ربّى فأحسن تأديبى ، خداى من مرا ادب آموخت و نيكو آموخت با آنكه خوى خوش داشت همهء امّت را بخوى خوش فرمود : انّكم لن تسعوا النّاس بأموالكم فسعوهم بأخلاقكم ؛ مالهاى شما بهمهء مردمان نرسد خوى نيكوى
--> ( 1 ) - گمان ميكنم در باب مدح سيف و قلم بهتر از اين دو بيت زيرين شعرى نساختهاند : « صلاح العباد و رشد الامم * و امن البريّة من كلّ غم » « بشيئين ما لهما ثالث * بخرق الحسام و رفق القلم »