أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

131

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كافران تمنّاى هلاكت پيغمبر و مؤمنان ميكردند و ميگفتند كه : ما منتظريم و چشم حادثهء ميداريم كه بايشان رسد « و نحن نتربّص بكم الدوائر » خداى تعالى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را فرمود در آيتى ديگر كه : بگوى ايشان را كه : چشم داريد و منتظر مىباشيد كه ما نيز منتظريم واقعه و حادثهء شما را چنان كه گفت : فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ ، و در اين آيت گفت : بگوى ايشان را كه : اگر هلاك كند مرا خداى تعالى و آنان كه با من‌اند از مؤمنان چنان كه شما تمنّا ميكنيد ما ازين زندان دنيا خلاص مىيابيم بازگشت ما با بهشت باشد يا اگر بر ما رحمت كند به آن كه آجال ما باز پس دارد و در مرگ ما تأخير كند شما را كه كافرانيد از عذاب دردناك كه از آن مفرّى و مهربى نيست كه نگاه دارد ؟ ! و كه زنهار دهد ؟ ! شما هلاك ما ميطلبيد و در آن فوز و ظفر و سعادت ماست و شما خود در هلاكتى گرفتار شده‌ايد كه از آن هلاكت هيچ نجات نخواهد بودن شما را ، و اگر خداى تعالى بر ما رحمت كند بامهال و نصرت بر شما ؛ شما را كه زنهار دهد از كشته شدن بر دست ما ؟ و كه نصرت كند ؟ بگوى اى محمّد كه : اوست آن خداى كه رحمت وى عامّ است بر جملهء خلايق ؛ ما بوى ايمان آورديم و توكّل بر كرم وى كرديم نه بر غير وى ؛ با اين همه ميپنداريد كه ما بر ضلالتيم زود باشد و بس « 1 » برنيايد كه بدانيد و معلوم شما گردد كه كه بود آنكه در ضلالتى هويدا بود ؟ ! ما بوديم يا شما بوديد ؟ ! بگوى اى محمّد اين كافران را : هيچ مىبينيد اگر اين آب شما بر زمين فرو شود و از وى اثرى نماند كلبى و مقاتل گفتند : مراد زمزم است و چاه ميمون و آن چاهى است عادى و قديم و ديگران گفتند : مراد جنس است گفت : بگوى كه اين آب را اگر خداى تعالى به زمين فرو برد كه باشد كه اين آب را بيرون آرد براى شما و بر روى زمين ظاهر و روان گرداند ؟ ! آورده‌اند كه يكى از جملهء زنادقه ميگذشت يكى اين آيت ميخواند وى گفت : رجال شداد و معاول حداد ؛ مردان باقوّت و كلنگهاى تيزآب را بيرون آرند ؛ و بشب بخفت ؛ آب سياه در چشم وى آمد آواز هاتفى شنيد كه ميگفت : بيار اين مردان سخت و كلنگان تيز را تا اين آب بگشانيد .

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « بسى » .