أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

14

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ابن عبّاس گفت : مردمان بپيش رسول مىآمدند و سؤال بسيار ميكردند و سخن بسيار ميگفتند و رسول از آن رنجور مىشد . مقاتل گفت : توانگران بيامدندى و مقام دراز كردندى و درويشان را منع كردندى و رسول را از آن كراهت بود و شرم ميداشت خداى تعالى اين آيت فرستاد و ايشان را از آن بگردانيد گفت : اى مؤمنان چون خواهيد كه با رسول مناجات كنيد و سخن گوئيد و مسئله از وى پرسيد پيش از آنكه مناجات كنيد و سخن گوئيد صدقهء بدهيد آنگه سخن گوئيد مردم همه بازاستادند ، درويشان چيزى نداشتند تا صدقه دهند و با رسول ( ص ) سخن گويند و توانگران كه داشتند بخل كردند و ندادند علىّ بن أبي طالب عليه السّلام يك دينار به صدقه بداد و مناجات كرد و اين خبر از طريق مخالفان و موافقان مشهور است . و هم روايت كرده‌اند كه امير المؤمنين على گفت : كه از كتاب خداى تعالى آيتى فرود آمد و منسوخ گشت و كس به روى عمل نكرد و نكند الّا من كه عمل كردم بر آن و آن قول خداى تعالى است [ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا ؛ الايه ] . علىّ بن علقمه الانمارى « 1 » از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت كرد كه چون اين آيت بر قوم خواند همه برفتند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را رها كردند آن زحمت بخلوت مبدّل گشت رسول كس فرستاد و مرا بخواند و گفت : چيست با تو ؟ - گفتم : يك دينار ، در حال برفتم و به آن يك دينار ده درم خريدم و هر بار يك درم به صدقه ميدادم و پيش رسول ميرفتم و مسائل ميپرسيدم و بر اسرار علوم واقف مىشدم تا ده درم بده بار بدادم و ده بار پيش رسول رفتم و آنچه خواستم پرسيدم آنگه خداى تعالى آيت فرستاد [ أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ . ] و اين آيت را منسوخ گردانيد بسبب من و كس بر آن عمل نكرد جز از من . عبد الله عمر گفت كه : از پدرم شنيدم كه گفت : علىّ بن ابى طالب را سه چيز بود كه اگر يكى از آن مرا بودى دوست‌تر داشتمى آن را از آن اشتران سرخ موى ؛ يكى تزويج فاطمه عليها السّلام كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همه صحابه را منع كرد و ردّ آنگه بعلى

--> ( 1 ) - خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « علىّ بن علقمة الانمارىّ الكوفىّ عن علىّ و عنه سالم بن أبى الجعد قال البخارىّ : فى حديثه نظر و وثّقه ابن حيّان » .