أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

12

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

زيانى ندارد مگر كه باذن خداى تعالى و مشيّت وى باشد كه ضررى و حادثهء از مرگ و غير آن باقارب و خويشان مؤمنان رساند چنان كه جهودان و منافقان مؤمنان را در اين وهم مىانداختند براز گفتن . آنگه گفت كه : مؤمنان بايد كه بر خداى توكّل كنند تا خداى تعالى كفايت كند ايشان را از بدى جهودان و منافقان . از جعفر صادق عليه السّلام روايت است كه : هر كه خوابى هايل بيند چون بيدار شود اين آيت بخواند انّما النّجوى من الشيطان ؛ الاية ، و بگويد : اللّهمّ قنى شرّ ما رأيت فى منامى ؛ و آن خواب با كسى نگويد خداى تعالى مضرّت آن از وى بگرداند . [ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ ، وَ إِذا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ] . سبب نزول آيت آن بود « 1 » كه صحابهء رسول هر يك از ايشان خواستندى كه تا برسول نزديكتر باشند و اگر كسى آمدى وى را جاى ندادندى و فراختر بازنشستندى تا يك روز چنان اتّفاق افتاد كه صحابه نشسته بودند و جايگاه تنگ بود جماعتى از اهل بدر در آمدند بر رسول و بر مسلمانان سلام كردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جواب داد و مسلمانان جواب دادند ايشان همچنان بر پاى مىبودند و رسول اهل بدر را نيكو حرمت داشتى پس قومى را از آنان كه نشسته بودند بعدد آنان كه بر پاى بودند آواز داد و گفت : اى فلان و فلان برخيزيد تا ايشان بنشينند ؛ ايشان برخاستند و كراهت آمد ايشان را ، منافقان طعنه

--> ( 1 ) - نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) در اين مورد اين است ( ج 5 چاپ اول ؛ ص 271 ) : « قتاده گفت : سبب نزول آيت آن بود كه صحابه مناقشه كردندى در مجلس رسول ( ص ) بجاى ، چون كسى از در درآمدى خواستى تا نزديك‌تر بنشيند برسول ( ص ) رها نكردندى و گفتندى : ما اينجا سبق برديم و بكس ندهيم ، خداى تعالى گفت : مسلمانان را جاى باز كنيد كه درآيند . مقاتلان گفتند : يك روز از روزهاى آدينه رسول ( ص ) خطبه ميكرد و جايگاه تنگ بود در صفّه ، جماعتى از اهل بدر آمدند و جاى نبود برسول ( ص ) سلام كردند رسول جواب داد ايشان را ، ايشان بر پاى ايستادند تا مردمان ايشان را جاى دهند ؛ نكردند ، و رسول ( ص ) اهل بدر را نيكو حرمت داشتى ، قومى را آواز داد بعدد آنان كه بر پاى بودند : يا فلان و يا فلان برخيزيد تا ايشان بنشينند برخاستند و كراهت آمد ايشان را از آن ، منافقان طعنه زدند كه شما ميگوئيد كه : صاحب ما عادل است و اينكه كرد نه عدل است كه جماعتى سبق برده ( تا آخر ) » .