أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
99
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
أ بالشّهد المزعفر يابن هند * عليك نبيع أحسابا و دنيا معاذ اللّه ليس يكون هذا * و مولانا أمير المؤمنينا « 1 » در خبرست كه : يكى از بزرگان صحابه در بازار پيش جابر بن عبد اللّه انصارى باز آمد « 2 » او را ديد كه پارهء گوشت به خانه مىبرد گفت : اين چيست ؟ - گفت : اهلم را « 3 » در خانه گوشت آرزو كرده است ، او گفت : اگر هر چه آرزو باشد شما را از آن
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) دو حديث ديگر در اينجا آورده كه به عين عبارت در اينجا نقل مىكنيم و آن اين است : « و در خبر است كه يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر اهل صفّه و آن جماعتى درويشان بودند ملازم مسجد مطّلع شد و ايشان پارهاى پوست و اديم بر جامه مىدوختند از آنكه خرقه نداشتند گفت : حال امروز بهتر است از آنكه روزى آيد كه يكى از شما بامداد حلّهء پوشد و نماز ديگر حلّهء ، و بامداد جفنهء پيش او آرند از طعام و نماز شام جفنهء ، و خانهء او بجامهء ديبا چنان آراسته باشد كه خانهء كعبه ، گفتند : يا رسول اللّه نه آن بهتر باشد ؟ - گفت : لا ؛ بل اين بهتر باشد شما را اگر باز بايستيد . و در خبرست كه يكى از صحابه گفت ( و أظنه سلمانا ) در نزديك رسول شدم در آن وقت كه او زنان را بجاى بگذاشته بود گفت : او را ديدم بر حصيرى درشت خفته برهنه برخاست و گياه آن حصير سطبر در پهلوهاى او اثر كرده ؛ من بگريستم مرا گفت : چرا ميگرئى ؟ - گفتم : يا رسول اللّه كسرى و قيصر در ديباهاى رومى و ملكى بخسبند و اين حصير پهلوى تو رنجور كرده است و در او اثر كرده است ؟ ! گفت : يا فلان راضى نباشى كه ايشان را دنيا باشد و ما را آخرت ؛ اولئك قوم عجّلت لهم طيّباتهم فى حياتهم الدنيا ؛ ايشان قومىاند كه طيبات ايشان در دنيا معجل بايشان دادند » . ( 2 ) - در غالب نسخ : « افتاد » . ( 3 ) - كذا در نسخهء قديمى و همچنين در تفسير ابو الفتوح ( ره ) ليكن در بعضى نسخ : « اهلم » ( بدون « را » ) و در بعضى ديگر « اهلم در خانه گوشت آرزو كردهاند . »