أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
68
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ببيند در دريا آيد . [ إِنَّهُمْ جُنْدٌ ] بدرستى كه فرعون و قوم او لشكرىاند غرقه گردانيده [ كَمْ تَرَكُوا ] اى بسا كه بگذشتند و رها كردند از پس خود از بوستانها و چشمههاى آب روان و كشتها و جايهاى بزرگوار از كوشكها و سراها كه نشست پادشاهان را شايد ، و نعمتى كه ايشان در آن نعمت خوش منش و بابطر بودند . [ كَذلِكَ ] همچنين ايشان را ازين ميانه بيرون برديم و آن را بقومى ديگر ميراث گذاشتيم يعنى از فرعونيان بستديم و ببنى اسرائيليان « 1 » داديم آنگه بر سبيل تهكّم گفت كه : آسمان و زمين بر ايشان نگريست و اين عبارت است از صغر منزلت و حقارت ايشان چنان كه در خلاف اين گويند : فلان بكت عليه الشّمس و القمر . و در پارسى گويند كه : بمرگ فلان آسمان و زمين در گريه آمد . و وجهى ديگر آنست كه ايشان را عملى نبود كه به آسمان بردندى تا آسمان و زمين بمرگ ايشان بگريستى . عبد اللّه عبّاس را پرسيدند كه آسمان و زمين بر كسى بگريد ؟ - گفت : آرى ؛ مرد چون بميرد در زمين جاى نماز او برو بگريد ، و از آسمان جاى گذر عمل او برو بگريد ، و مطابق اين تأويل آنست كه از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كردند كه : هيچ مؤمن نباشد و الّا كه براى او در آسمان دو در بود ؛ يكى از آن روزيش فرو آيد و ديگرى از آنجا عملش بر بالا برند ، و چون بميرد آن دو در برو بگريند . و وجهى ديگر آنست كه گريهء آسمان كنايت است از باريدن باران ؛ يعنى بر گورهاى ايشان از آسمان رحمت نيايد و از زمين هم رحمت نيايد و شايد كه مراد اين بود كه : اهل آسمان و زمين بر ايشان رحمت نكنند و آمرزش نخواهند براى ايشان . عطا گفت : گريهء آسمان سرخى اطراف او باشد . سدّى گفت : چون حسين على عليه السّلام را بكشتند آسمان بر وى خون گريست و علامت او سرخى اطراف او بود و آن سرخى پيش از قتل وى كس بر آسمان نديده بود . و از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت است كه اسلام غريب آمد و باز غريب شود و مؤمن غريب نباشد از آنكه هيچ مؤمن در غربت نميرد كه او را آنجا خويشى نباشد كه بر وى بگريد الّا كه آسمان و زمين بر وى
--> ( 1 ) - كذا در نسخهء قديمى و در بعضى نسخ : « و بنى اسرائيليان را » و در ساير نسخ : « ببنى اسرائيل » .