أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

66

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و قوم تو بقحط و گرسنگى هلاك شدند دعا كن براى ايشان ؛ كه ايشان طاعت تو دارند و ذلك قوله [ رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ ] رسول ( ص ) دعا كرد و خداى تعالى آن قحط را برداشت و گفت : [ إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ ] ايشان با سر كفر شدند و خداى از ايشان انتقام بكشيد روز بدر . ديگر مفسّران گفتند : اين دودى باشد كه از جملهء علامات قيامت باشد پيش از قيامت پديد آيد و همهء زمين دود بگيرد بمانند خانهء كه درو آتش كنند و آن را منفذى نباشد كه دود برود در سر و گوش و چشم كافران و منافقان رود مؤمنان را چون زكامى پديد آيد و زمين همه دود بگيرد و چهل شبانه روز بماند كافران ازو مستى « 1 » شوند و چنان پر از دود گردند كه از گوش و بينى و زير ايشان بدر مىآيد [ يَغْشَى النَّاسَ ] آن دود بمردم رسد و گرد ايشان فرو گيرد و با ايشان مختلط شود گويند كه : اين عذابى دردناك است و رنجى سخت است خداوندا اين عذاب از ما برگير و باز بر كه ما ايمان آريم حقّ تعالى گفت : [ أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى ] چه گونه باشد ايشان را و از كجا باشد پندى و موعظتى ؟ ! [ وَ قَدْ جاءَهُمْ ] و حال آنست كه پيغمبرى بايشان آمد بيان كننده با معجزات و دلالات يعنى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ايشان را دعوت كرد و از اين روز خبر داد ايشان پس ازين جمله برگشتند ازو و گفتار او نشنيدند و متابعتش نكردند و گفتند : او مردى است كه او را در آموخته‌اند آنچه ميگويد و او ديوانه است . آنگه خداى تعالى گفت : ما اين عذاب ازيشان دفع كنيم و برداريم اندكى ؛ جز آنست كه ايشان با سر كفر شوند و ثبات نكنند بر ايمان ؛ چه گفتار ايشان از بيم عذاب است چون عذاب رفته باشد فراموش كنند . [ سوره الدخان ( 44 ) : آيات 16 تا 21 ] يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى إِنَّا مُنْتَقِمُونَ ( 16 ) وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ ( 17 ) أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ( 18 ) وَ أَنْ لا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّي آتِيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ( 19 ) وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ ( 20 ) وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ ( 21 )

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « أمّا كافر از او چون مستى شود و مملوّ شود از آن ؛ تا از بينى و گوش و زير او بدر مىآيد . »