أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
387
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بر آنچه فائت شود و از شما در گذرد از نعمت دنيا اندوهگن نشويد و به آنچه بشما رسد شاد و خرّم نگرديد چون آمدنين « 1 » را ردّ نتوانيد كردن و رفتنين « 2 » را باز نتوانيد داشت و دنيا اين است دل برو نبايد نهاد كوشش از براى آخرت بايد كرد كه دايم و باقى است . صادق عليه السّلام گفت : يابن آدم ما لك تأسف على مفقود لا يردّه إليك الفوت ، و ما لك تفرح بموجود لا يتركه فى يديك الموت ، چرا غمناك مىشوى بر گمشدهء كه اندوه تو آن را باز نيارد ؛ و چرا شاد شوى به چيزى موجود كه مرگ آن را به تو نگذارد ؟ بو ذر جمهر را گفتند : اى حكيم چرا دلتنگ نشوى بر آنچه فايت شود و شاد نگردى به آنچه به تو آيد ؟ - گفت : براى آنكه فايت را بگريه تلافى نتوان كرد ، و حاصل را بشادى دايم نتوان داشت . قتيبه بن سعيد « 3 » گفت : در بعضى از احياء عرب شدم صحرائى ديدم پر از شتر مرده چنان كه آن را عدد ندانستم پير زنى را ديدم ؛ گفتم : اين اشتران كرا بودند ؟ - گفت : آن پير مرد را كه بر آن پشته نشسته است و پشم ميتابد ؛ بنزديك وى رفتم و گفتم : اين همه اشتران ترا بود ؟ - گفت : بنام من بود ، گفتم : چه رسيد اينان را ؟ - گفت : آنكه داد باز گرفت گفتم : درين باب چيزى گفتى ؟ - گفت : بلى ؛ دو بيت گفتهام ؛ گفتم : چيست آن ؟ - گفت : لا و الّذى أنا عبد من خلائقه * فالمرء فى الدّهر نصب الرّزء و المحن ما سرّنى موت إبلى فى مباركها * و ما جرى فى قضاء اللّه لم يكن « 4 » سلام خوّاص گفت : هر كه او خواهد كه هر دو سراى او را باشد بايد تا با طريقهء ما آيد تا دنيا و آخرت در دست او نهند گفتند : طريقهء شما چيست ؟ - گفت : رضا به قضا
--> ( 1 ) - كذا صريحا بنون در آخر هر دو كلمه در نسخهء قديم ليكن در ساير نسخ : « آمدنى » و « رفتنى » بدون نون در آخر طبق آنچه اكنون در ميان ما مصطلح و مورد استعمال است . ( 2 ) - كذا صريحا بنون در آخر هر دو كلمه در نسخهء قديم ليكن در ساير نسخ : « آمدنى » و « رفتنى » بدون نون در آخر طبق آنچه اكنون در ميان ما مصطلح و مورد استعمال است . ( 3 ) - گويا مراد « ابو رجاء قتيبة بن سعيد ثقفى است كه ترجمهاش در تهذيب التهذيب هست . ( 4 ) - از اينجا تا ستارهء دوم يعنى عبارت « لم يكن » در نسخ اين تفسير نيست و معلوم مىشود كه مصنّف ( ره ) به منظور تلخيص آن را حذف كرده است و مولى فتح اللّه ( ره ) نيز در منهج الصادقين اين قصه را مطابق نسخ جلاء الاذهان نقل كرده است زيرا مأخذ وى در مهمّات مطالب تفسيرى فقط جلاء الاذهان بوده است و آن را تفسير ابو الفتوح ( ره ) مىپنداشته است چنان كه در مقدّمه مبسوطا ياد كرديم و اين مورد يكى از شواهد آن مدّعاست ؛ و السّلام على من اتّبع الهدى .