أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

383

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ايشان يعنى مثل مزد صدّيقان و شهيدان و مانند نور ايشان . گفته‌اند كه : [ صدّيقان ] پيغمبرانند ، و [ شهيدان ] اوصياى ايشان كه گواهانند ، [ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا ] امّا آنان كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند ايشان اهل دوزخ‌اند . [ سوره الحديد ( 57 ) : آيه 20 ] اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ ( 20 ) حقّ تعالى و تقدّس رغبت مؤمنان از دنيا بگردانيده است به آنكه تحقير دنيا كرده است و حال او را « 1 » و قلّت نفع او را و سرعت زوال و فناى وى را تشبيه بگياه كرده است مىگويد كه : بدانيد و آگاه باشيد كه اين حيات دنيا و زندگانى در وى بازى كودكان است و لهو و طرب « 2 » و بيگار « 3 » جوانان است و زينت و آرايش و گلگونهء روى زنان است ، و تفاخر و نازش اقران و همسران است ، و تكاثر ببسيارى مال توانگرانست ؛ به دنيا مشغول شدن چنان باشد كه كودكان ببازى و جوانان بلهو مشغول شوند « 4 » ؛ و توانگران و همسران با يكديگر ببسيارى مال و فرزندان مفاخرت كنند ، و بنزديك جملهء عاقلان اين همه مذموم و ناپسنديده است . امير المؤمنين على عليه السّلام عمّار ياسر را گفت : اى عمّار به دنيا اندوه مدار كه جملهء لذّات دنيا شش است ؛ مطعوم است و مشروب ؛ و مشموم است و ملبوس ؛ و مركوب است و منكوح ، شريفترين مطعومات انگبين است ؛ و آن لعاب مگسى است ، و معظمترين مشروبات آب است ؛ و جملهء حيوانات درو متساوىاند ؛ و نيكوترين مشمومات كه

--> ( 1 ) - بايد دانست كه در اين آيهء مباركه مراتب مشتهيات بشر در مراحل مختلفهء عمر بيان شده است و شيخ بزرگوار عبد الجليل رازى ( ره ) در اواخر كتاب بعض مثالب النواصب معروف بنقض در مقام تحقير مال و منال و تعييب جاه و جلال دنيا اين آيه را ذكر كرده و ما نيز در ذيل آيه بيانات برخى از علماى اعلام ( ره ) را آورده‌ايم فراجع ان شئت ( ص 707 - 708 ) . ( 2 ) - در چند نسخه و همچنين در نسخ چاپى تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بطر » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « بيگارى » و در بعضى نسخ معتمدهء ديگر اين كلمه اصلا نيست . در برهان قاطع گفته : « بيگار با ثانى مجهول و گاف فارسى بر وزن بيزار كار فرمودن بىمزد بود يعنى كار بفرمايند و اجرت ندهند » . ( 4 ) - در اين باب نيكو سروده‌اند : « بازيچه ايست طفل فريب اين متاع دهر * بىعقل مردمان كه به دو مبتلا شدند » .