أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

367

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

از قومى « 1 » كه شكر وى نكنند و ويرا نخوانند . آنگه گفت : دانيد تا از بالاى وى چيست ؟ - گفتند : خداى تعالى و رسول او عالمترند ؛ گفت : آسمان دنياست كه او را [ رقيع ] خوانند و آسمان هفت است هر يكى بر زبر ديگرى و از يكى تا ديگرى پانصد ساله راه است ، آنگه گفت : دانيد كه در زير اين زمين چيست ؟ - گفتند : خداى تعالى و رسول او عالمترند ؛ گفت : زمين ديگر است و ازين زمين تا آن زمين پانصد ساله راه است همچنين مىگفت تا هفتم زمين ، آنگه گفت : به آن خداى كه جان محمّد بامر اوست كه اگر خداى تعالى را بخوانيد از بالاى عرش جواب دهد شما را و از زير هفتم زمين جواب دهد شما را ؛ آنگه اين آيت بخواند : هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ . [ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ] و او به همه چيزى عالم و داناست هيچ چيز بر وى پوشيده نباشد . أبو صالح روايت كرد كه : روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حجرهء فاطمه رفت فاطمه از وى خادمهء خواست . گفت : ترا راه نمايم به چيزى كه آن ترا بهتر باشد از آنچه تو ميخواهى ؟ - گفت : چيست آن ؟ - گفت : بگوى : اللّهمّ ربّ السّماوات السبع و ربّ العرش العظيم ربّنا و ربّ كل شىء منزل التوراة و الانجيل و الفرقان فالق الحبّ و النّوى أعوذ بك من شرّ كلّ شىء أنت آخذ بناصيته ؛ أنت الاوّل فليس قبلك : شىء و أنت الاخر فليس بعدك شىء و أنت الظاهر فليس فوقك شىء و أنت الباطن فليس دونك شىء اقض عنّا الدّين و أغننا من الفقر .

--> ( 1 ) - كذا صريحا در تمام نسخ اين تفسير و همچنين در تفسير ملا فتح اللّه ( ره ) كه مأخذ وى در تفسير خود نسخهء جلاء الاذهان بوده است چنان كه در مقدّمهء اين تفسير و نيز در مواردى از تعليقات به آن تصريح كرديم ليكن در نسخ تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « بقومى » و ظاهر عبارت حديث با ترجمهء ابو الفتوح ( ره ) مطابق است زيرا نصّ عبارت آن اين است : « يسوقها اللّه الى قوم لا يشكرونه و لا يدعونه » .