أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
342
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
تا بدخترانت دهند ، گفت : ايشان را حاجت نيست به آن كه من ايشان را سورة الواقعة بياموختهام . و فرمودهام تا ميخوانند و من از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه : هر كس كه سورة الواقعة بسيار خواند هرگز درويش نشود . حقّ تعالى ذكر قيامت مىكند و مىگويد كه : [ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ ] ياد كن اى محمّد چون واقع شود و حاصل آيد واقع شدنى كه معلوم و مشهور است و [ واقعه « 1 » ] اينجا نامى است از نامهاى قيامت يعنى چون قيامت برخيزد واقع شدن او را كاذبهء « 2 » نباشد يعنى در خبر او دروغ نيفتد چه او بخبر خداى تعالى درست شده است . [ خافِضَةٌ رافِعَةٌ ] قومى را خفض كند و بدوزخ فرو برد و قومى را رفع كند و بدرجات بهشت برساند جبّاران را ذليل گرداند و متكبّران را خفض كند و باندازد ، و ذليلان و بىقدران را رفع كند [ إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ] چون بجنبانند زمين را جنبانيدنى . كلبى گفت : اين آنگه باشد كه خداى تعالى وحى كند به او ؛ او از ترس خداى تعالى بجنبد . مفسّران گفتند : همچنان بجنباند اين زمين را كه گهوارهء كودكى ؛ تا هيچ بنماند برو الّا خراب و ويران گردد و كوهها بر جاى نماند . [ وَ بُسَّتِ الْجِبالُ ] و برانند كوهها را راندنى چنان كه گفت : [ وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً ] . حسن گفت : از زمين بركنند ؛ نظيره : يسألونك عن الجبال فقل ينسفها ربّى نسفا ، و او را خرد و مرد « 3 » گردانند تا چون گردى شود پراكنده . ابن عبّاس گفت : بمانند آفتاب كه در سوراخى جهد . امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : بمانند گردى كه از سنب « 4 » ستور برخيزد [ وَ كُنْتُمْ ]
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « واقعه و حادثه و نازله و نائبه بيك معنى باشد » . ( 2 ) - [ كاذِبَةٌ ] يا صفت موصوفى محذوف است و يا مصدر است مانند عافيت و عاقبت . ( 3 ) - در نسخ : « خورد و مورد » ؛ در برهان قاطع گفته : « خرد و مرد بضمّ اوّل و ميم ؛ اين لغت از اتباع است بمعنى ته بساط و چيزهاى سهل و ريزه باشد و در مؤيد الفضلاء خرد و مرد با واو معدوله در ثانى بمعنى ريزه ريزه و ترجمه مكسّر نوشتهاند » و نيز گفته : « خرده مرده كنايه از ريزه ريزه و زير و زبر شده باشد » . ( 4 ) - در برهان قاطع گفته : « سنب بضمّ اوّل و سكون نون و باى ابجد سمّ چهارپايان را گويند و بمعنى پاى هم آمده است كه به عربى [ رجل ] خوانند » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « سمّ » ؛ فردوسى گفته : « ز سمّ ستوران در آن پهن دشت * زمين شد شش و آسمان گشت هشت » .