أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
266
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ايشان و نهايت علم ايشان اين است كه دنيا بر آخرت اختيار كردند « 1 » . آنگه گفت : خداى تو عالمترست به آن كس كه گمراه شد از راه او ؛ و به آن كس كه راه برده است و راه يافته ، يعنى همه را داند و شناسد و هيچ بر او پوشيده نيست . [ سوره النجم ( 53 ) : آيات 31 تا 32 ] وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى ( 31 ) الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى ( 32 ) خداى راست آنچه در آسمان و زمين است بملك و ملك « 2 » ؛ هر كس كه از آن چيزى دارد بعاريت دارد و چون همه او را باشد جزا به او باشد تا پاداشت دهد آنان را كه بدى كرده باشند به آنچه كرده باشند يعنى ببدى و جزا دهد « 3 » آنان را كه نيكوئى كرده باشند بنيكوئى .
--> ( 1 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در اينجا بيان نفيسى دارد اينك به عين عبارت نقل مىكنم و آن اينكه : « [ فَأَعْرِضْ ] پس روى بگردان [ عَنْ مَنْ تَوَلَّى ] از دعوت آنكس كه روى گردانيده [ عَنْ ذِكْرِنا ] از ذكر ما ؛ مراد قرآن است كه متضمّن توحيد و ساير اصول ايمان است [ وَ لَمْ يُرِدْ ] و نخواسته به عمل خود [ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ] مگر زندگانى دنيا را ؛ چه هر كه من جميع الوجوه غافل باشد از او سبحانه و بالكلّيّه از ذكر او اعراض نموده و در محبّت دنيا و جمع و ادّخار او بر وجهى متوغّل شده كه آن منتهى همّت او گشته پس دعوت تو چگونه به او فايده دهد بلكه نزد اين حال عناد او زياده خواهد شد و اصرار او بر كفر اشتداد خواهد يافت [ ذلِكَ ] اين دوستى دنيا و اختيار كردن آن [ مَبْلَغُهُمْ ] غايت رسيدن ايشان است [ مِنَ الْعِلْمِ ] از دانش يعنى نهايت علم شان صرف همّت است بتمتّعات عاجله و لذّات فانيهء دنيويّه و اعراض نمودن از تدبّر در امور اخرويّهء باقيه . اين جملهء معترضه است كه مقرّر قصور همم ايشان است بدنياى دنى ؛ و شبههء نيست در اينكه طالب اين مطلب خسيس در حكم بهائم است كه طباع ايشان مصروف است بر أكل - عاجل و اصلا نظر نمىكنند در عواقب آجل ، و در ادعيهء مأثوره از ائمّه صلوات اللّه عليهم أجمعين وارد است كه : اللّهمّ لا تجعل الدّنيا أكبر همّنا و مبلغ علمنا » . ( 2 ) - استعمال « ملك و ملك » در كلمات مصنّف ( ره ) تبعا لابى ابو الفتوح ( ره ) و لسائر القدماء بسيار است و ما در سابق ببعضى شواهد آن اشاره كرديم ( رجوع شود بمجلّد 4 ؛ ص 182 - 183 ) . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته « يقال : جزيته كذا و بكذا ؛ أو جزاه اللّه الجنة و بالجنّة ؛ و قوله : [ بِالْحُسْنَى ] أى بالجنّة و هي أحسن ممّا عملوا ؛ و مثله قوله : [ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى ] » .