أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

264

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

معبود شماست اين را مىپرستيد « 1 » و اينجا طواف مىكنيد « 2 » همچنين مىكردند تا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مكّه را بگشاد بفرمود تا آنجا روند و آن سنگها را بردارند و آن درخت را از بن و بيخ بركنند و آنچه بينند وى را بكشند ، خالد برفت و آن درخت را از بن بركند و عروق وى ببريد و از بيخ او زنى برآمد عريان ؛ او را بكشت و باز آمد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از آن خبر داد ، گفت : آن عزّى بود صنم غطفان . و [ أخرى ] صفت منات است بر سبيل مذمّت يعنى متأخّره و ضيع القدر ، مشركان گفتند كه : اين بتان و فرشتگان دختران خداى تعالىاند . ايشان را گفتند : هى شما را فرزند نرينه باشد و خداى را مادينه ؟ - آنچه بهتر است از براى خود اختيار كرديد و آنچه فروتر و خسيس‌تر براى خداى تعالى ؛ اين قسمتى است بچسبنده « 3 » از حق و ناصواب . . . [ سوره النجم ( 53 ) : آيات 23 تا 25 ] إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى ( 23 ) أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّى ( 24 ) فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولى ( 25 ) نيستند اين بتان إلّا نامهائى كه شما و پدران شما بر ايشان نهاده‌ايد خداى تعالى بر آن هيچ حجّتى و بيّنتى نفرستاده است ايشان پسر وى « 4 » نمىكنند الّا گمان را و آنچه هواى دل ايشان در آن است يعنى از خدائى و استحقاق عبادت بر ايشان جز نامى نيست ؛ و آن « 5 » نام شما نهاده‌ايد و پدران شما ؛ آنگه بعضى به گمان و بعضى بهواى نفس بىحجّتى و بيّنتى و بصيرتى آن را مىپرستيد « 6 » و بدرستى كه بايشان آمد از خداى تعالى هدى و بيان و ادلّه بر آنكه ايشان خداى نيستند و خدائى را نشايند و عبادت جزاى خداى را نشايد كردن « 7 » . [ أَمْ لِلْإِنْسانِ ] استفهام است بر سبيل انكار يعنى نيست مردم

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ معتمده : « مىپرستى » و « مىكنى » طبق اصطلاح ابو الفتوح ( ره ) در سراسر تفسير خود . ( 2 ) - در بعضى نسخ معتمده : « مىپرستى » و « مىكنى » طبق اصطلاح ابو الفتوح ( ره ) در سراسر تفسير خود . ( 3 ) - « بچسبيده » يعنى منحرف . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « پيروى » . ( 5 ) - در بعضى نسخ : « و اين » . ( 6 ) - در بعضى نسخ : « مىپرستيد » . ( 7 ) - در بعضى نسخ : « نشايد كرد » .