أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

258

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

علم خلايق تا به آن جا باشد آن نهايت علم خلق است . عبد اللّه عبّاس كعب الاحبار را پرسيد « 1 » از [ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ] ؟ - كعب گفت : آن درختى است در أصل عرش و شاخ و برگ او بر سر حاملان عرش است و علم خلايق تا به آن جا برسد ؛ و آنچه وراى آن است غيب است ، آن را جز خداى تعالى نداند . و گفتند : براى آنكه ارواح مؤمنان آنجا رسد . ابو هريره گفت كه : رسول خداى گفت : شب معراج بسدرة المنتهى رسيدم مرا گفتند كه : اين سدره است كه هر كس كه از أمّت تو بميرد به اين جا رسد چون بر سنّت تو باشد « 2 » گفت : نگاه كردم چهار جوى ديدم كه از زير او بيرون مىآمد و ذلك قوله تعالى : فيها أنهار من ماء غير اسن و أنهار من لبن لم يتغيّر طعمه ، و أنهار من خمر لذّة للشاربين ، و أنهار من عسل مصفّى « 3 » يكى از آب و يكى از شير و يكى از مى و يكى از انگبين ، درختى بود كه سوارى نيك رو « 4 » در سايهء وى هفتاد سال تواند رفت « 5 » . و در خبرى ديگر آمد از اسماء بنت أبى بكر كه او گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وصف سدره مىكرد گفت : سوار در سايهء او صد سال ميرود و يك برگ او را چندان سايه بود كه دويست هزار سوار درو بتوانند خفتن . « 6 » و در زير او بسترى افكنده بود از زر صامت

--> ( 1 ) - نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 5 چاپ اوّل ص 176 ؛ س 21 ) : « هلال بن يساف گفت : عبد اللّه عبّاس كعب الاحبار را پرسيد از شجرهء منتهى و من حاضر بودم گفت : درختى است ( تا آخر ) » . خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته ( ص 354 ) « هلال بن يساف بفتح التحتانيّة و السين الاشجعىّ مولاهم أبو الحسن الكوفىّ عن البراء و عمران بن حصين و حمّاد و عنه عمرو بن مرّة و عبدة بن أبى لبابة و سلمة بن كهيل و طائفة وثّقه ابن معين » . ( 2 ) - در بعضى نسخ قديمه : « باشند » . ( 3 ) - قسمتى از وسط آيهء 15 سورهء مباركهء « محمّد » ( ص ) است كه سورهء قتالش نيز خوانند . ( 4 ) - كذا در همهء نسخ ؛ پس مراد سبك سير و تندرو است . ( 5 ) - در غالب نسخ : « برفتى » و در بعضى : « ميرفتى » . ( 6 ) - در غالب نسخ : عبارت ميان دو ستاره نيست .