أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
252
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفتند : [ فَاسْتَوى ] راست باستاد جبرئيل عليه السّلام و هو يعنى محمّد ؛ خلاف كردهاند كه اين مساوات در چه چيز بود ؟ بعضى گفتند : در قوّت بر آسمان شدن راست شدند « 1 » با يكديگر ؛ بعضى ديگر گفتند : راست شدند « 2 » در علم بوحى . [ ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى ] علما در معنى اين آيت خلاف كردند عبد اللّه عبّاس و حسن و قتاده و ربيع گفتند : نزديك شد جبرئيل عليه السّلام پس از آنكه بافق أعلى مستولى شد ؛ دنى من الارض ؛ به زمين نزديك شد [ فَتَدَلَّى ] فنزل بالوحى الى محمّد ؛ وحى بمحمّد فرود آورد تا بمحمّد چنان نزديك شد كه مقدار كمانى باشد . بعضى ديگر گفتند : در كلام تأخير و تقديمى است و معنى آنكه « 3 » [ ثمّ تدلّى فدنا ] براى آنكه تدلّى سبب دنوّ باشد اوّل تدلّى « 4 » بود آنگه دنوّ و نزديكى ؛ و اصل « تدلّى » نزول باشد به چيزى تا به او نزديك شوند . بعضى ديگر گفتند : ثمّ دنى الربّ من محمّد فتدلّى و قرب منه . و اين روايت انس است در سياقت حديث معراج كه گفت : ثمّ دنى الجبّار من محمّد فتدلّى حتّى كان منه [ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ] يعنى قديم تعالى برسولش نزديك شد بمعنى رحمت و تمكين محمّد و مكانت او و علوّ
--> ( 1 ) - در چند نسخه در هر دو مورد : « راست شدن » . ( 2 ) - در چند نسخه در هر دو مورد : « راست شدن » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « تقدير آنكه » . ( 4 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 173 ؛ سطر آخر ) « و اصل تدلّى نزول باشد به چيزى تا به او نزديك شوند و اصل كلمه از « ادلاء الدلو » باشد ؛ يقال : أدليت الدلو إذا ارسلتها ؛ و دلّيتها للمبالغة فتدلّت هى ؛ يعنى فروهشته شد ؛ قال لبيد : « فتدلّيت عليه قافلا * و على الارض غيابات الطفل » ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 174 ) : امّا معناى قوله [ فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ ] اى قدر قوسين تقول العرب : بينى و بينه قاب قوسين و قاد رمح و قيد رمح أى قدر قوس و مقدار رمح ؛ و مثال او از لغت : مخّ زير و زار أى ذائب و منه قول النّبى ( ص ) : لقاب قوس أحدكم من الجنّة خير من الدّنيا و ما فيها أى مقدار قوس أحدكم ؛ گفت : مقدار يك كمان از بهشت بهتر باشد از دنيا و آنچه در دنياست ، گفتند : مراد كمان عربى است يعنى چندانكه پيمودن دو كمان باشد يعنى مرّتين . مجاهد گفت : قاب القوسين آنجا باشد مجاهد گفت : قاب القوس آنجا باشد از كمان كه زه در او افكنند ؛ برين قول معنى آن بود كه از گوشهء كمان تا دگر گوشهء . سعيد بن المسيّب گفت : قاب صدر كمان باشد آنجا كه دوال در بندند و هر كمان را يك قاب باشد معنى آنست كه قرب محمّد از جبرئيل مقدار اين بود كه قاب دو كمان ؛ برين تفسير كه رفت . ( تا آنكه گفته ) : بعضى ديگر گفتند : اين عبارت است در كلام عرب از قرب چيزى به چيزى و اين مستعمل است در كلام و اشعار ايشان شقيق بن سلمه و سعيد بن جبير و عطا و أبو اسحق الهمدانى گفتند : قاب قوسين اى قدر ذراعين و القوس الذّراع لانه يقاس بها كلّ شىء و يذرع ، و ذراع را قوس خوانند براى آنكه چيزها به آن پيمايند و قياس كنند و اين لغت بعض اهل حجاز است » .