أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
241
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
راويان اخبار گفتند : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عام الحديبيه روى بمكّه نهاد براى عمره هفتصد مرد بودند هفتاد اشتر براى هدى براندند از هر ده مرد يك شتر چون بذو الحليفه رسيدند احرام گرفتند و شتران را اشعار و تقليد كردند رسول جاسوسى را از خزاعه بفرستاد تا از احوال قريش خبرى دهد او را ؛ چون رسول بنزديك عسفان رسيد جاسوس بازگشت و گفت : قريش و جملهء احابيش « 1 » جمع شدند تا با تو قتال كنند و ترا از مسجد الحرام باز دارند رسول با صحابه بر سبيل مشورت گفت : چه مصلحت مىبينيد ؟ برويم و غارت كنيم بر زنان و فرزندان اينان كه به يارى ايشان شدهاند يا خود راست برويم اگر كسى ما را منع كند با وى قتال كنيم ؟ - ابو بكر بر پاى خاست و گفت : يا رسول اللّه راى تو قويتر باشد ما بقتال نيامدهايم به زيارت خانه آمدهايم و غرض رسول در مشورت آن بود تا راى هر كسى بداند نه آنكه وجه رأى بر وى پوشيده بودى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : برويد ، برفتند تا بعسفان رسيدند بشر بن سفيان مىآمد گفت : يا رسول اللّه قريش بيكبار با تو پوست پلنگ پوشيدهاند يعنى همه بدشمنى تو برخاستهاند « 2 » و عهد مىكنند كه ترا رها
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « احبوش و احبوشه جماعت مردم از دو قبيله ؛ و احابيش جمع » . ( 2 ) - اين عبارت « يعنى همه بدشمنى تو برخاستهاند » ترجمهء « قريش بيكبار با تو پوست پلنگ پوشيدهاند » مىباشد كه نصّ عبارت تفسير ابو الفتوح ( ره ) نيز هست و چون تا حدّى محتاج بتوضيح است بشرح آن مىپردازيم . مىدانى در مجمع الامثال گفته ( ص 570 چاپ طهران ) : « لبست له جلد النّمر - يضرب فى اظهار العداوة و كشفها ؛ عن أبى عبيد ، و يقال للرّجل الذى تشمّر فى الامر : لبس جلد النمر ، و قال معاوية ليزيد عند وفاته : تشمّر كلّ التشّمر و البس لابن الزبير جلد النمر » . ابو هلال عسكرى در جمهرة الامثال آورده ( ص 176 چاپ بمبئى ) : « قولهم : لبست له جلد النمر معناه أظهرت له العداوة الشديدة ؛ و جعلوا النمر مثلا فى ذلك لأنّه أجرأ سبع و أشدّ احتمالا للضيم ، و يقولون : تنمّرت له أى صرت له مثل النمر أوقع به ولا أحتمله ، قال عمرو بن معدى كرب : قوم إذا لبسوا الحدي * د تنمّر و اخلقا و قدّا » زبيدى در تاج العروس بطريق شرح مزج گفته : [ و تنمّر تمّدد له فى الصوت