أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

236

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ ] هر مردى در رهن كردار خود باشد « 1 » جزاى كردار وى بوى دهند بر وفق آنچه كرده باشد و ما ايشان را مدد فرستيم بميوهء و گوشتى از آنچه ويرا آرزو كنند از انواع گوشتها . [ يَتَنازَعُونَ ] از يكديگر ميگيرند انائى كه در او خمر باشد و تا در او خمر نباشد آن را [ كأس ] نخوانند ؛ چنان كه خوان را تا برو طعام نبود آن را « مائده » نخوانند . [ لا لَغْوٌ فِيها « 2 » ] در او باطل و لغو و نافرجام « 3 » نباشد . سعيد بن مسيّب گفت : در او فحش نباشد . ابن زيد گفت : در او دشنام نباشد ابن عطا گفت : چه لغو باشد در مجلسى كه محلّش بهشت عدن بود ، و ساقى فرشتگان باشند ، و شرب ايشان بذكر خداى بود ، و ريحان ايشان [ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً ] باشد و قوم مهمانان خداى تعالى باشند . [ وَ لا تَأْثِيمٌ ] و درو فعلى نباشد كه ايشان را ببزه آرد يعنى ايشان را در خوردن آن بزه نباشد . [ سوره الطور ( 52 ) : آيات 24 تا 28 ] وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ ( 24 ) وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ ( 25 ) قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ ( 26 ) فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ ( 27 ) إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ ( 28 ) ميگردند بر ايشان غلامانى به خدمت كه پندارى از غايت صفا كه ايشان راست چون مرواريدى پوشيده داشته‌اند تا هوا و باد و آفتاب آن را بنگرداند و باستعمال متبدّل « 4 » نشود عايشه روايت كرد كه كمترين كس از أهل بهشت چون خدمتگارى را آواز دهد هزار خادم جوابش دهند به : لبّيك لبّيك . حسن بصرى گفت : روزى رسول خداى را پرسيدند و گفتند : يا رسول اللّه خادم

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) آن را چنين ترجمه كرده : « هر مردى گرو نهادهء آنست كه كرده باشد » . ( 2 ) - اميّة بن الصلت نيكو گفته است : « فلا لغو و لا تأثيم فيها * و لا حين و لا فيها مليم » « و فيها لحم ساهرة و بحر * و ما فاهوا به أبدا مقيم » ( 3 ) - در بعضى نسخ « نافرجامى » ؛ در برهان قاطع گفته « فرجام بر وزن و معنى انجام است كه بمعنى انتها و آخر باشد » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « مبدّل » .